گنجور

 
فیاض لاهیجی

ابر زا از خصمی مژگان من اندیشه نیست

هیچ خصمی در جهان چون خصمی هم‌پیشه نیست

شیشه در هم‌چشمی دل سرزنش‌ها می‌کشد

کانچه دل آماده دارد بهر ما در شیشه نیست

در دل ما سبز می‌خواهد تمنّا تخم خام

ریشة عیشی که در بوم و بر این بیشه نیست

بیستون برداشتن موقوف زور دیگرست

بازوی عشق ار نباشد جوهری در تیشه نیست

ریشة غم در دل فیّاض از بس محکم است

نیست جایی در سراپای تنم کاین ریشه نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

در دل پر خون غبار لشکر اندیشه نیست

گرد را دست تصرف بر درون شیشه نیست

کار چون گویاست، بیکارست اظهار کمال

کوهکن را ترجمانی چون زبان تیشه نیست

محنت دنیا نمی گردد به گرد بیخودان

[...]

بیدل دهلوی

خط‌خوبان هم‌،حریف طبع وحشت‌پیشه نیست

تخم شبنم، از رگ‌گل‌، در طلسم ریشه نیست

پیری‌ام‌، راه فنا، بر زندگی هموارکرد

بیستون عمر را، جز قامت خم‌، تیشه نیست

دستگاه معنی ن‌ازک‌، سخن را، پور است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه