گنجور

 
فیاض لاهیجی

آیینة هر لاله عذارست دل ما

خوش در بدر از جلوة یارست دل ما

یکرنگی صد رنگ مخالف چه بلایی است

هر جا صنمی، آینه‌دارست دل ما

دایم به امیدی که کمین کرده تو باشی

هر جا که بود دام، شکارست دل ما

گر عشق نباشد که کند تربیت حسن؟

هر جا که تویی باغ و بهارست دل ما

در گرد حوادث مژه تا باز گشودیم

آیینة در زیر غبارست دل ما

برخاستی از خواب تماشای صفایی

در عهد رخت آینه‌دارست دل ما

گر جای غم و درد درین خانه نباشد

فیّاض دگر بهر چه کارست دل ما؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بابافغانی

در طاعت و عشرت بقرارست دل ما

هر جا که رود همره یارست دل ما

ما آینه ی حسن تو آشفته نخواهیم

برخیزد اگر زانکه غبارست دل ما

روزی هدف تیر بلایی شود این دل

[...]

صائب تبریزی

درمانده این جسم نزارست دل ما

در سنگ نهان همچو شرارست دل ما

هر چند بهای گهر از گرد یتیمی است

بی قیمت ازین مشت غبارست دل ما

چون غنچه محال است که از پوست برآید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه