نی همین ناز تو تنها بهر قتل ما بس است
یک نگه از گوشة چشم تو عالم را بس است
دیدهام در گریة غم کیسه خالی کرده بود
آنقدر خون در دلم کردی که مدّتها بس است
ما دل خود را به بوی زلف دلبر دادهایم
گر جنون مردست، عالم را همین سودا بس است
فتنه بهر کوهکن از سنگ پیدا میشود
رشک شیرین بعدازین بر صورت خارا بس است
حاجت آلایش دامان چندین غمزه نیست
یک تغافل کشتن فیّاض را تنها بس است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی از ناامیدی و حسرت اشاره دارد و به موضوعاتی چون سختیها و مشکلات زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از استعارهها و تصاویری از عدم نور و ظلمت، به تیره بختیهای موجود در دنیا اشاره میکند و یادآوری میکند که در وداع با دوستان و در مواجهه با مشکلات، زحمت و رنج کافی است. همچنین به زیباییهای زندگی، مثل شکوفهها و فصل بهار، اشاره میشود، که نشاندهنده امید و زندگی است. شاعر در پایان به ناامیدی و آزارهایی که تحمل کردهاند اشاره کرده و میگوید که تا زمانی که هنوز امیدی وجود دارد، نباید تسلیم شد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که همانطور که ناز و زیبایی تو برای کشتن ما کافی است، یک نگاه از گوشه چشمت میتواند تغییرات زیادی در دنیا ایجاد کند. به عبارت دیگر، تاثیر حضور و نگاه تو به قدری قوی و شگرف است که نیاز به چیز دیگری نیست.
هوش مصنوعی: در گوشهای، کسی را دیدهام که به خاطر غم و اندوهش، مانند کیسهای خالی، اشک میریزد. تو آنقدر در دلم درد و رنج ایجاد کردی که دیگر ادامه این وضعیت برایم طاقتفرساست.
هوش مصنوعی: ما خودمان را به عطر و زیبایی موهای محبوبمان سپردهایم؛ اگر دیوانگی مردانگی است، همین عشق و علاقه برای دنیا کافی است.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که مشکلات و چالشها به سراغ کسی میآید که در صدد انجام کارهای بزرگ و سخت است. وقتی کوهکنی در برابر سنگهای سخت قرار میگیرد، به دلیل تلاشش و صبرش، در نهایت به موفقیت میرسد و این موفقیت همانند شکرینی برای او جلوهگر میشود. بنابراین، درک این معناست که غلبه بر دشواریها میتواند به دستاوردهای شیرینی منجر شود.
هوش مصنوعی: نیازی به زحمت و دوری برای به دست آوردن محبت و جلب توجه نیست؛ یک بیاعتنایی کافی است تا کسی که بخشنده و مهربان است، از عشق و محبت فاصله بگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای نگه مشق شنا در چشم خونپالا بس است
چشمت آب آورد غواصی درین دریا بس است
از دل پر خون تراوش کم کند اسرار عشق
پرده پوش راز گوهر سینه دریا بس است
عمرها با آهوان مجنون بیابانگرد بود
[...]
عشرت موهوم هستیکلفت دنیا بس است
رنگ اینگلزار خونگردیدن دلها بس است
نشئهٔ خوابی که ما داربم هرجا میرسد
فرش مخملگر نباشد بستر خارا بس است
آفت دیگر نمیخواهد طلسم اعتبار
[...]
عالمی را سوختی از جلوه ای رعنا بس است
بردی از حد ناز ای بیرحم استغنا بس است
ز انتظار ضربت تیغ تو مردن تا به کی
چند ای قاتل کنی امروز را فردا بس است
دیگری را در میان زنّار ای بدخود مبند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.