یوسف بازار ما هم خود خریدار خودست
خوش قیامت کرده غم هر کس گرفتار خودست
راز دل پوشیده کی ماند به منع گفتگو
لب اگر خاموش گردد رنگ در کار خودست
بر زمین ننهاد تا بر کف گرفت آیینه را
آنکه عالم شد گرفتارش گرفتار خودست
عالمی زیر و زبر گردد نپردازد به کس
بسکه در هنگامه گرمیهای بازار خودست
گر نپردازد به حال عاشقان پر دور نیست
امشب آن آیینه عاشق محو دیدار خودست
هستی عالم همه یک پرتو از رخسار اوست
بیجمالش روز روشن هم شب تار خودست
ذوق دیدار تو دارد زنده دل هر ذرّه را
ورنه بی روی تو هر جا خاطری بار خودست
در چنین میدان که کس را نیست پروایی ز سر
زاهد افسرده دل در فکر دستار خودست
لب ببند و درد دل فیّاض سر کن کاینه
گرچه خاموش است در تقریر اسرار خودست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی حالتی از عدم و فنا میپردازد. شاعر به توصیف وضعیتی میپردازد که در آن وجود جهان به نظر بیمعنا و گذشته است. او تأکید میکند که همه چیز در حال نابودی است و حتی عشق و آرزوها به سختی محقق میشوند. در این جهان، هیچ کسی نمیتواند به سرنوشت خود دست یابد و در نهایت، شاعر خود را در عشق محروم و دردی ناتمام احساس میکند که تنها نشانهای از محنت و رنج است. این شعر به عمیقترین احساسات انسانی و مواجهه با ناامیدی میپردازد.
هوش مصنوعی: یوسف که در بازار ماست، خودش هم خریدار خود است. خوش قیافه و زیباست و باعث غم و درد هر کسی شده که به او وابسته و گرفتار عشقش شده است.
هوش مصنوعی: اگر دل انسان چیزی را پنهان کند، نمیتواند همیشه در سکوت بماند. وقتی زبان از گفتوگو باز بماند، در واقع احساسات و رنگهای درونش خود را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: کسی که به دانش و آگاهی دست یافته است، از خود رها نمیشود و نمیتواند بدون نگرانی و دقت به درون خود و محیطش نگاه کند. او بهجای اینکه چیزها را بیدقت بپذیرد، با نگاه عمیقتری به آنها توجه میکند.
هوش مصنوعی: در زمانی که اوضاع جهان به هم میریزد و همه چیز در بحران است، کسی به فکر دیگران نیست و هر کس در پی منافع خود است.
هوش مصنوعی: اگر شمع عشق به شعلهور شدن بپردازد، دور از ذهن نیست که امشب آن آینه عاشق در تماشای محبوبش غرق شود.
هوش مصنوعی: وجود تمامی جهان تنها نوری از چهرهی اوست. بدون زیباییاش، حتی روز روشن هم مانند شبی تاریک میشود.
هوش مصنوعی: هر ذرهای از این دنیا به خاطر دیدار تو شاداب و زنده است، وگرنه بدون وجود تو، هر جایی تنها باری از غم و یاد تو برای دلهاست.
هوش مصنوعی: در این محیط که کسی به دیگران توجهی ندارد، زاهدی که دلش گرفته است، تنها به فکر دستار خود و ظاهرش است.
هوش مصنوعی: سکوت کن و احساسات درونت را با سخن گفتن آزاد کن، زیرا حتی اگر خاموش باشی، باز هم در دل خود رازهایی داری که میخواهند بیان شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
کار حق بر طاق نسیان مانده، در کار خودست
خضر آسوده است از تعمیر دیوار یتیم
هر کسی را روی در تعمیر دیوار خودست
کیست از دوش کسی باری تواند برگرفت؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.