اکنون که تازه گشت دلا عهد خرّمی
بر کن سَری ز جیب، نه از دانهای کمی!
هر غنچهای به ذوق غمی در کشاکش است
بیغم چرایی ای دل بیدرد آدمی
دریای انبساط چنین موجریز و تو
فیض کشاکشی نبری طرفه بیغمی!
عالم فراخ عیش و تو از غصّه تنگدل
چون گل شکفته دهر و تو چون غنچه درهمی
از اهتزاز عیش جهانی به رقص و تو
افسرده چون مجادلِ از خصم ملزمی
دل موجخیز فیض و تو از بیغمی هنوز
چون طفل غنچه تشنة لبِ شیرِ شبنمی
یأجوج فتنه بند وجود تو بشکند
ای شیشهطینت این همه بهر چه محکمی!
عمر تو یک دمست شناسای وقت باش
خضری شوی به عمر اگر زندة دمی
در خویش شو فرو چو دم غنچه، تا به کی
در غیر خود فرو شده چو حرف مُدغَمی
بگذر ز خویشتن که بهشتی شوی به نقد
از اختلاط خویش چرا در جهنّمی
آمادة تراوش بحر امید باش
ای ماهی تپیده که بر ساحل یمی
داری گمان که درد به درمان نمیرسد
معلوم میشود که چه مقدار بیغمی
عالم تمام گرم مه عید دیدنند
تو غمفزا چرا چو هلال محرّمی
ابنای نوع جمله به عیشی معیّناند
در فصل اینچنین ز چه چون جنس مبهمی
مستیقظان هوش همه گرم رحلتند
چون بخت خود هنوز تو سرخیل نُومّی
در خوابگاه غفلت ازین بیشتر مخواب
بیدار شو که فیض سحر را تو محرمی
ویرانی تو فال عمارت همی زند
زخمی، ولیک قابل تشریف مرهمی
دریای فیض تشنة دیدار تشنه است
لبتشنگیّ خویش چه پوشی، نه ابکمی!
یک ناله در فضای هوا به که در قفس
یک عمر صرف زمزمه کردن ز بیغمی
درگاه رحمتست که بازست در جهان
بیگانه از چهای تو که دیرینه محرمی
صبحی طلوع کرده درین تیرهشب که نیست
جز آفتاب، هیچ کسش تاب همدمی
صبح شکوه دولت و اقبال پایدار
کز تیرگی رهید ازو روز آدمی
درگاه عرشسا که به میزان قدر اوست
چرخ زیاد مرتبه در پلّة کمی
اعنی بلند درگه سلطان علم و فضل
کز وی بهار دولت و دین راست خرّمی
دستور شرق و غرب که بارایش آفتاب
مانند ذرّه است به خورشید منتمی
ایوان قدر اوست که پیشش سپهر پیر
تشریف سجده یافته از دولت خَمی
رای بلند اوست که خورشید را گداخت
چون شبنمی که کرد به خورشید همدمی
ماه از ضمیر او کند ار اکتساب نور
آسوده گردد از غم افزونی و کمی
جاه و جلال مرتبة خویش یافتهست
در عهد او که تا ابدش باد محکمی
شوکت به اوج قدر مقدّر رسیده است
در دور او که در گروش باد خرّمی
این جاه و این جلالت و اینشان و اینشکوه
هرگز نبوده پایة مقدار آدمی
حاجت به مطلع دگر افتاد طبع را
تا آفتاب مدح تو طالع شود همی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای زندگی و اهمیت شادی و لذت از زندگی میپردازد. شاعر به این نکته میپردازد که انسانها باید از غم و اندوه دوری کنند و به درک خوشیهای زندگی بپردازند. او تاکید میکند که زندگی تنها فرصتی کوتاه است و باید از آن بهره برد. همچنین، به لزوم بیداری و آگاهی از زمان حال اشاره میکند و میگوید که نباید در خواب غفلت فرو رفت. شاعر به تحولات زمان و جایگاه دانش و فضل اشاره میکند و بیان میدارد که باید از فرصتهای موجود استفاده کرده و به شکوه و عظمت زندگی نائل آمد. در نهایت، او به جمال و شکوه خداوند و قدرت او در مدیریت جهان اشاره میکند و از انسانها میخواهد که در جستجوی علم و رشد شخصی باشند.
هوش مصنوعی: اکنون که زمان شادی و خوشحالی فرا رسیده، با صداقت و بیخیالی به زندگی نگاه کن و از آن لذت ببر، نه اینکه به خاطر کمی منابع دلسرد شوی.
هوش مصنوعی: هر غنچهای به خاطر غمی که در دل دارد در حال جنگ و جدل است. ای دل، چرا بیدرد و بیغم هستی، در حالی که انسانها همیشه با درد و رنج دست و پنجه نرم میکنند؟
هوش مصنوعی: دریای وسیع و پرموجی اینگونه است که تو در آن، از جریانات و اتفاقات بیخبر و بدون نگرانی هستی!
هوش مصنوعی: دنیا پر از شادی و خوشی است و تو به خاطر اندوه خود تنگدل هستی. در حالی که زمان در حال رشد و شکفتن است، تو همچنان در ناامیدی و ناآرامی به سر میبری.
هوش مصنوعی: به خاطر شادی و نشاط زندگی، همه در حال رقص و شادی هستند، اما تو مثل کسی هستی که در بحث با دشمنش به شدت ناراحت و دلخور شدهای.
هوش مصنوعی: دل من مانند دریا در حال نوسان و طغیان است و تو هنوز بیخبر از این احساسات مانند کودکی هستی که در انتظار شیر شبنمی است.
هوش مصنوعی: ای موجودی که مانند شیشه هستی و ظاهراً بسیار محکم به نظر میرسی، یأجوج به عنوان یک فتنه میتواند بند وجود تو را بشکند. این همه قدرت و استحکام تو برای چه بوده است؟
هوش مصنوعی: زندگی تو تنها یک لحظه است، پس درک کن که زمان چقدر ارزشمند است. اگر در این لحظه زندگی کنی و حقیقت را درک کنی، مانند خضر که نماد جاودانگی و حکمت است، خواهی شد.
هوش مصنوعی: خود را همانند غنچهای که به آرامی باز میشود درون خود بگذار و به چه دلیل همچنان در چیزهای دیگر غرق شدهای، مانند کلامی که مبهم و unclear است.
هوش مصنوعی: از خودت بگذر و به افکار و احساساتت وابسته نباش، تا به مقام والایی دست پیدا کنی. چرا باید در میان ناراحتیها و مشکلات خود بمانی؟
هوش مصنوعی: آماده باش تا از عمق دریا به سوی امید بیایی، ای ماهی کوچک که بر ساحل این دریا قرار داری.
هوش مصنوعی: اگر فکر میکنی که درد هیچگاه درمان نمیشود، نشاندهندهی این است که چقدر نسبت به زندگی و مشکلات آن بیتوجهی و بیخیالی داری.
هوش مصنوعی: در حالی که همه در شادی و خوشحالی به مناسبت عید هستند، تو چرا در غم و اندوه به سر میبری مانند هلال محرم که نشانهای از ناراحتی است؟
هوش مصنوعی: انسانها هر کدام به نوعی خاص از زندگی مشغولاند و در زمان معین، به دلایلی مشخص، به سراغ زندگی خود میروند، در حالی که زندگی برخی دیگر به وضوح مشخص نیست.
هوش مصنوعی: هوشیاران همه در حال رفتن به سفر هستند و چون شانس خود را هنوز شگفتانگیز میبینند، به خواب رفتن و ناآگاه شدن ادامه میدهند.
هوش مصنوعی: در خوابگاه غفلت بیشتر از این خواب نرو؛ بیدار شو چون در این زمان خاص، تو از نعمتهای سحر بهرهمند هستی.
هوش مصنوعی: ویرانی تو نشانهای از حال و روز نامناسب است، اما برای رفع آسیبها و بهبود اوضاع هنوز امیدی وجود دارد.
هوش مصنوعی: دریای نعمت و حیات، برای دیدن محبوب خود بیصبر است. با این حال، تو نمیتوانی عطش و نیاز خود را پنهان کنی، چرا که این عطش درون تو، به وضوح نمایان است.
هوش مصنوعی: یک صدا و نالهای در آسمان آزاد به مراتب بهتر است از این که تمام عمر را در قفس بگذرانیم و تنها به خاطر ناامیدی نجوا کنیم.
هوش مصنوعی: در این جهان که بیگانه و غریب است، درگاه رحمت الهی همچنان به روی تو باز است. حالا تو که مدتهاست در این درگاه حضور داری، باید از چه مسئلهای نگران باشی؟
هوش مصنوعی: صبحی روشن در این شب تاریک به وجود آمده است که تنها آفتاب وجود دارد و هیچ کس دیگر نمیتواند با او همدمی کند.
هوش مصنوعی: صبح، نشانگر عظمت و خوشبختی همیشگی است که از تاریکی و ناامیدی رهایی یافته و به زندگی انسان نور میبخشد.
هوش مصنوعی: درگاه الهی و مقام او به قدری باارزش و بزرگ است که گردونهی آسمانها و دنیا، در مقایسه با آن، در مرتبهای پایین و ناچیز قرار دارد.
هوش مصنوعی: در خانهی پادشاهی که علم و دانش در آن به اوج خود رسیده، بهار خوشبختی و معنویت وجود دارد و از آنجا شادی و رونق در دین و دنیا سرازیر میشود.
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره میشود که در سراسر شرق و غرب دنیا، نور و روشنایی همچون ذرهای کوچک به سوی خورشید راه پیدا میکند. این بیان نشاندهندهی فراوانی و چگونگی انتشار نور خورشید در تمام نقاط جهان است.
هوش مصنوعی: این ابراز میکند که جایگاه و مقام او به اندازهای است که حتی آسمان کهن و پیر نیز در برابرش سجده میکند و به او احترام میگذارد. به طور کلی، قدرت و عظمت او آنچنان است که تمام موجودات به احترامش سر تعظیم فرود میآورند.
هوش مصنوعی: فکر و عقل او به اندازهای قوی است که میتواند حتی خورشید را ذوب کند، مانند شبنمی که به خال خورشید نزدیک میشود و در کنار آن قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: ماه در واقع از درون او نور میگیرد و اگر این نور را به دست آورد، از نگرانیها و ناامیدیها راحت میشود.
هوش مصنوعی: در دوران او، موقعیت و مقامش به درجهای رسیده است که تا ابد پابرجا و استوار باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: عظمت و زیبایی به بالاترین حد خود رسیده است و در اطراف او، خوشی و شادی به وضوح نمایان است.
هوش مصنوعی: این مقام و عظمت و این اعتبار و شکوه هیچگاه معیار ارزش واقعی انسان نبوده است.
هوش مصنوعی: طبع من به خوبی نمیتواند شعری تازه بسازد تا زمانی که خورشید ستایش تو طلوع کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی
شبنم شدهست سوخته چون اشک ماتمی
... این مصرع ساقط شده ...
کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی
کی مار ترسگین شود و گربه مهربان؟
[...]
ای آدمی به صورت و بیهیچ مردمی
چونی به فعل دیو چو فرزند آدمی؟
گر اسپ نیست استر و نه خر، تو هم چن او
نه مردمی نه دیو، یکی دیو مردمی
کم دید چشم من چو تو زیرا که چون کمند
[...]
آمد بهار خرم و آورد خرمی
وز فر نوبهار شد آراسته زمی
خرم بود همیشه بدین فصل آدمی
با بانگ زیر و بم بود و قحف در غمی
صدر جهان رسید بشادی و خرمی
در دوستان فزونی و در دشمنان کمی
شاه جهان و صدر جهان شاد و خرم است
جاوید باد شاه بشادی و خرمی
ای شاه راز طلعت فرخنده فال تو
[...]
در عالم کفایت عقل مجسمی
وز غایت لطافت روح مسلمی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.