گنجور

 
فتحعلی‌شاه

بگذار به گل بنفشه روید

خورشید به مشک تر نهان کن

متراش تو روی خویش زنهار

یک رو به تمامی جهان کن

در مرد محاسن است نیکو

تو مردی و شرم از زنان کن

یا گوش بکن به حرف خاقان

یا روی ز مردمان نهان کن

 
 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
عطار

ای بلبل خوشنوا فغان کن

عید است نوای عاشقان کن

چون سبزه ز خاک سر برآورد

ترک دل و برگ بوستان کن

بالشت ز سنبل و سمن ساز

[...]

امیرخسرو دهلوی

جانا، گذری به بوستان کن

باده خور و رخ چو ارغوان کن

جان ها که گرانست نرخ ایشان

یک بار بخند و رایگان کن

از غمزه روانه کن خدنگی

[...]

جهان ملک خاتون

ساقی قدحی ز می روان کن

درمان خمار خستگان کن

هرچند ز جور دور پیرم

می در ده و دیگرم جوان کن

ای مطرب عشق ساز بنواز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه