گنجور

 
فتحعلی‌شاه

جسم و جان زارند اما این کجا و آن کجا

هر دو افگارند اما این کجا و آن کجا

چشم یار و دیده‌ نرگس به افسون و فریب

هر دو بیمارند اما این کجا و آن کجا

طره دلبر به عارض سنبل تر در چمن

هر دو طرارند اما این کجا و آن کجا

محنت جان کندن و درد جدا بودن ز یار

هر دو دشوارند اما این کجا و آن کجا

تیغ خاقان گاه رزم و چشم مینا وقت بزم

هر دو خون‌بارند اما این کجا و آن کجا

 
 
زنده‌رود