دل ز کف برده مرا شوخ سهی بالایی
نامسلمان پسری عشوهگری ترسایی
کردهام گریه ز بس در غم آن تازه پسر
شده از گریه من روی زمین دریایی
موسم لاله و گل چون شد و ایام بهار
برو از خانه به کشت چمن و صحرایی
از لب جوی برد لذت و از سایه بید
آن که دارد به برش سروقد رعنایی
ساقیا ساغر می در ده و زاین بیش مگو
از حدیث جم و از سلطنت دارایی
دیده تا عارض گلرنگ خوشت را خاقان
همچو بلبل شده از عشق رخت شیدایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.