گنجور

 
فتحعلی‌شاه

چین مویت به همه مملکت چین ندهم

ماچ رویت به همه کشور ماچین ندهم

یک نگاه تو به صد چشم زلیخا ندهم

یک ادای تو به صد عشوه شیرین ندهم

یک تماشای قد و عارض و چشم و بدنت

به دو صد سرو و گل و نرگس و نسرین ندهم

ترک عشق تو من بی‌سر و سامان نکنم

غمت از دست من بی‌دل بی‌دین ندهم

نقد وصل همه سیم‌تنان نستانم

در عوض دلبری آن تن سیمین ندهم

گشت خون از ستم و جور بتان دیگر دل

توبه کردم به بتان ستم آیین ندهم

رخ و خال و لب و روی و ذقن و گردن او

به دو صد مهر و به چندین مه و پروین ندهم

گر دهندم دو جهان در عوض خاک درش

به خدا آن نستانم به عوض این ندهم

به ختا و ختن و تبت و خلخ خاقان

یک سر موی از آن کاکل مشکین ندهم

 
 
گنجور رومیزی