گنجور

 
فتحعلی‌شاه

نیست یاری به وفای محمود

جان و دل هر دو فدای محمود

گر کند عزم سرانداختنم

سر نپیچم ز رضای محمود

مست بگذشت و دل از من دزدید

می‌دوم من ز قفای محمود

چاک شد جامه پرهیز مرا

ای عزیزان ز قبای محمود

گر به بالین من آید افتم

از سر شوق به پای محمود

گر رضای تو جفا هست به من

من رضایم به خدای محمود

سرو کوه است سرافراز چمن

بر سر اوست هوای محمود

فتنه در دیده خوبان نگذاشت

نرگس فتنه‌نمای محمود

 
 
گنج‌نامهٔ حاجی‌جلال