نیست یاری به وفای محمود
جان و دل هر دو فدای محمود
گر کند عزم سرانداختنم
سر نپیچم ز رضای محمود
مست بگذشت و دل از من دزدید
میدوم من ز قفای محمود
چاک شد جامهٔ پرهیز مرا
ای عزیزان ز قبای محمود
گر به بالین من آید افتم
از سر شوق به پای محمود
گر رضای تو جفا هست به من
من رضایم به خدای محمود
سرو کوه است سرافراز چمن
بر سر اوست هوای محمود
فتنه در دیدهٔ خوبان نگذاشت
نرگس فتنهنمای محمود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و وفاداری به محمود اشاره میکند و جان و دل خود را فدای او میکند. او در عین حال به عزم و ارادهاش در پیروی از محمود تأکید میکند و برای او حتی از پرهیزکاریاش نیز میگذرد. احساس مستی و جذابیت محمود را به تصویر میکشد و ابراز میکند که حتی اگر محمود به او جفا کند، باز هم راضی به رضایت اوست. در نهایت، شاعر با ستایش زیبایی محمود، او را به مثابه درختی ارزشمند و مغرور در چمنزار تشبیه میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.