مرا در کوی یاری منزلی بود
چه منزل منزل جان و دلی بود
خوشا عشق پریرویان که از وی
مرا آسان شدی گر مشکلی بود
خوشا سالی که در هر هفته روزی
مرا در برج ماهی منزلی بود
شده رام رقیب از گریهٔ من
چه حاصل گریهٔ بیحاصلی بود
به محشر سرخرو خیزد هر انگور
شهید روی چون تو قاتلی بود
به تلخی جان شیرین داد خاقان
چرا کاو کشته شیرین گلی بود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به یاد عشق و محبت خود میپردازد. او از محفل و جایی در کوی یار سخن میگوید که موجب رهایی از مشکلاتش شده است. شاعر سالهای خوشی را به یاد میآورد که در آنها با یار خود در برج ماهی ملاقات میکرده است. او به گریه و زاری خود اشاره میکند و به این نکته میپردازد که این گریهها هیچ سودی برایش نداشته است. همچنین، شاعر به زیبایی یار خود و تأثیر او بر جانش اشاره میکند و از واژههایی مانند "شهید" و "قاتل" استفاده میکند تا عشق را به نوعی تضاد و درگیری با جان تشبیه کند. در پایان، به کام تلخ خود نیز اشاره میکند که چگونه در این راه، جان شیرینش فدای عشق شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شنودم من که جایی بی دلی بود
نه از دل هم چو ما بی حاصلی بود
نماز معنوی زان علی بود
که جان او ز نور حق جلی بود
نشاطم هر زمانی بر گلی بود
سماعم بر نوای بلبلی بود
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گِردابی چو میافتادم از غم
به تدبیرش امیدِ ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین
[...]
مگو عشاق را وقتی دلی بود
کجا دل عقده بس مشکلی بود
دلم دانسته در دام تو افتاد
تو پنداری که صید غافلی بود
بخاک از عشق بردم آن حکایت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.