بنیاد عاشقان را از بیخ و بن برآورد
لیکن فغان که ننشست بر دامنش از این گرد
بر اشک عاشقان است آن سرو ناز مایل
گویا که باغبانش از آب دیده پرورد
با عشق برنیایی ای عقل روی برتاب
با پور زال، زالی کی میشود همآورد
او را بود دو شش نقش ما را به جز دو یا یک
با این حریف غالب منشین به بازی نرد
ساقی بده به خاقان آن آب آتشین را
کافسرده گشت مجلس زین زاهدان دمسرد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی حال عاشقان میپردازد و از برآورده نشدن آرزوهای آنان سخن میگوید. اشاره شده است که عشق و زیبایی در وجودی لطیف و نازک نمایان میشود که به مدد اشک عاشقان زندگی میگیرد. عقل به عاشق توصیه میکند که از عشق روی برنگرداند و به واقعیات تلخ زندگی توجه نکند. شاعر همچنین بر اختلاف عشق و عقل و تلاش برای دستیابی به محبوب تاکید میکند و در نهایت دعوت به نوشیدن شراب و جشن را مطرح میکند تا از غم و اندوه زاهدان سرد مزاج رهایی یابند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیدی که بر سر من آن بیوفا چه آورد
از مهر خود چهها گفت وز جور خود چهها کرد
غارتگر چمن برد از جور چرخ وارون
آن گلبنی که بلبل از آب دیده پرورد
مجبور میبرندم پیش طبیب، یاران
[...]
او کرد نار نمرود نزهتگه مُوَرّد
او خواست تا ز داود آهن شود مُزَرّد
او داد خضر را آب از هستی موبد
او باید الهی فرمود شمس را رد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.