فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۵

ای مه نامهربان نامهربانی تا به کی

جان ربایی تا به چند و دل‌ستایی تا به کی

آرزوی یک خدنگت ساخت پیرم ای جوان

با من قد گشته خم آن شخ‌کمانی تا به کی

در زبان یاری به من اما به دل یاری به غیر

می‌ندانم با من این لطف زبانی تا به کی

از غمت می‌میرم و هستی تو با من بدگمان

با من ای جانان من این بدگمانی تا به کی

سوزد از مهر نهانی تو به خاقان خود بگو

درد این دل سوخته سوز نهانی تا به کی