دم تو جان به مرده بخشد باز
تو پیمبر نهای به این اعجاز
دل محمود بر دو چشم ایاز
شد کبوتر اسیر چنگل باز
با سپاه غمت چه چاره کند
دل بیچاره در شبان دراز
بر دلم تیر غمزهاش بنشست
جان بود مزد شست تیرانداز
سحر چشم تذرو رعنا بین
کز مژه دوخت دیده شهباز
گر بخوانند این غزل خاقان
آن دو دانشور سخنپرداز
نقد جان را نثار میسازند
خسرو از هند و سعدی از شیراز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.