گنجور

 
فصیحی هروی

ای آنکه ز نور حق چراغت

افروخته شد چو از حیا روی

افروز چراغ عیش ما را

زآن تازه گیاه آشنا روی

زآن جوهر آشنا که آمیخت

با هر نفسی چو آشنا روی

صد گل چمن دماغ را رست

چون سنبل زلف دوست خودروی

زآن شعله که هر خراش دودش

دارد لب زمزمی ثناگوی

آویزد گرد عارض حسن

صد حلقه زلف عنبرین‌موی

زآن سینه عاشقان که آهش

از بس که گرفته با ادب خوی

در زمزم صدق آورد غسل

وآنگاه نهد به سوی لب روی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خاقانی

صبح کرم و وفا فرو شد

خاقانی ازین دو جنس کم جوی

پای طلب از کرم فرو بند

دست از صفت وفا فرو شوی

شو تعزیت کرم همی‌دار

[...]

عطار

سرمست درآمد از سر کوی

ناشسته رخ و گره زده موی

وز بی خوابی دو چشم مستش

چون مخموران گره بر ابروی

ترک فلکش به جان همی گفت

[...]

سعدی

امروز چنانی ای پری‌روی

کز ماه به حسن می‌بری گوی

می‌آیی و در پی تو عشاق

دیوانه شده دوان به هر سوی

اینک من و زنگیان کافر

[...]

امیرخسرو دهلوی

دیوانه شدم ز یار بدخوی

بیگانه پرست و آشنا روی

دل بردن عاشقانست خویش

من جان نبرم ازان جفاجوی

از جعد ترش تن چو مویم

[...]

مشاهدهٔ ۱۵ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه