ای آن که ز نور صبح چراغت
افروخته شد چو از حیا روی
افروز چراغ عیش ما را
ز آن تازه گیای آشنا روی
زآن جوهر آشنا که آمیخت
با هر نفسی چو با صبا بوی
صد گل چمن دماغ را زوست
چون سنبل زلف دوست خودروی
ز آن شعله که هر خرام دودش
دارد لب زمزمی ثناگوی
آویزد گرد عارض حسن
صد حلقه زلف عنبرین بوی
ز آن سینه عاشقان که آهش
از بس که گرفته با ادب خوی
در زمزم صدق آورد غسل
و آن گاه به سوی لب نهد روی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به زیبایی های صبح و تأثیر آن بر روح و دل اشاره دارد. شاعر با ستایش عشق و زیبایی، از نور صبح بهره میبرد و از آن میخواهد که شادی و لذت را در زندگی او روشن کند. او به بوی خوب و عطر آشنای عشق اشاره میکند که در هر نفسی حس میشود. شاعر از شعله عشق و زلف معشوق سخن میگوید و بیان میکند که عشق باعث آرامش دل و شکوفایی احساسات میشود. در نهایت، به معنای پاکی و صداقت در عشق اشاره میکند و دست یافتن به آرامش و خوشحالی در آغوش محبوب را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر نور صبح، روشنیات ایجاد شد، وقتی که از شرم، چهرهات پنهان است.
هوش مصنوعی: ای چراغ شادی ما را روشن کن، زیرا که زیبایی و تازگی چهرهات برای ما آشنا و دلنشین است.
هوش مصنوعی: از آن جوهر آشنایی که با هر نفسی ترکیب شده و مانند عطر صبحگاه به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: صد گل چمن، بوی خوش او را دارد، همانطور که سنبل، زلف دوست را میسازد زیبا و دلانگیز.
هوش مصنوعی: از آن آتش که هر بار با حرکتش دود ایجاد میکند، لبهایش به ذکر و ثنای خدا مشغول هستند.
هوش مصنوعی: بر گرد صورت زیبای او، صد رشته موهای خوشبو و معطر مانند عنبر آویزان است.
هوش مصنوعی: از دل عاشقانی که آه آنها به خاطر غصههای بسیار، با وقار و آرامش است.
هوش مصنوعی: در آب زلال و پاکی که نماد صداقت است، فردی خودش را شستشو میدهد و سپس به سمت لبخند یا کلام خود میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبح کرم و وفا فرو شد
خاقانی ازین دو جنس کم جوی
پای طلب از کرم فرو بند
دست از صفت وفا فرو شوی
شو تعزیت کرم همیدار
[...]
این پرده دریده شد ز هر سوی
وان راز شنیده شد به هر کوی
سرمست درآمد از سر کوی
ناشسته رخ و گره زده موی
وز بی خوابی دو چشم مستش
چون مخموران گره بر ابروی
ترک فلکش به جان همی گفت
[...]
امروز چنانی ای پریروی
کز ماه به حسن میبری گوی
میآیی و در پی تو عشاق
دیوانه شده دوان به هر سوی
اینک من و زنگیان کافر
[...]
دیوانه شدم ز یار بدخوی
بیگانه پرست و آشنا روی
دل بردن عاشقانست خویش
من جان نبرم ازان جفاجوی
از جعد ترش تن چو مویم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.