مقدم شاهد نوروز مبارک بادا
راست چون غره سال شهی و خاقانی
بر که؟ بر شاه دگر بر که؟ بر آن بنده شاه
کش بود فخر بدین پایه و ننگ از خانی
خان جم جاه فلک رتبه حسین آنکه گرفت
دولت از خاک درش منصب عالی شأنی
ای به نامت گل اقبال خراسان شاداب
راستی نام تو ابریست به از نیسانی
پیش ابر کف دریا منشت رود بهار
شکوه کرده مگر از آفت بیسامانی
قطرهای چند بر آن تشنه لب افشاند خرد
گفت آن چهرهگشای کرم یزدانی
من ازین غافل و رفتم که کنم ز ابر بهار
ناگهم کشتی اندیشه بشد طوفانی
داورا دادگرا ای به هنر مدحت تو
داده کلک خردم را روش حسانی
منم آن مرغ بهشتی که به منقار کشم
خس و خاشاک ز صحن چمن روحانی
آشیان بندم تا طایر معنی از عرش
آید اینجا رهد از آفت سرگردانی
چارده سال فزونست که در مدحت تو
کردهام همچو مه چارده نورافشانی
همه ز اکسیر ثنای تو نفس کردم رنگ
همه بر گلشن مدح تو شدم دستانی
کیمیایی ز مدیح تو به دست آوردم
ساختم مغربی خود ز شب ظلمانی
فکرتم چون گل خورشید نه خودروی گلیست
کرده لطف تو درین مزرعه تخمافشانی
دست صبح آبله دیدهست ز خورشید که کرد
در زمین دل صادق نفسم روحانی
تار و پود سخنم رشته جان خردست
این سخن را همه دانند تو هم میدانی
گر بسیط سخن قدس طرازی بندی
معنی از پرده برون نامده از عریانی
نه خطاییست سخن تا نفس آهسته زنم
دعوتم هست ز سر تا به قدم برهانی
پیش ازین دوخته بودند ز دیبای سخن
بر در معنی صد حله همه سحبانی
لیک چون تخته مدح تو بر آن حله نبود
همه معنی قمری کرده سخن کتانی
عاقبت شیوه خیاطی ازین نادره حسن
داشت دوران به من از همت تو ارزانی
حلهای دوختم از مدح تو بر وی صد نقش
حلهای جیب افق کرده بر او دامانی
گر ازین دوختمی مصحف معنی بودی
همچنان در حرم جوهر کل زندانی
چندازین لاف سرایی همه اقبال تو بود
هر چه در آینه ناطقه شد جولانی
از لب دولت تو هر چه شنیدم گردد
همچون طوطی بر آیینه روایت خوانی
هر چه بر روی معانی ز نفس یافتهام
اینک آوردهام ار رد کنی ار بستانی
گر پسندی خردم در حرم حسن قبول
در سجود تو فراموش کند پیشانی
ور معاذالله نپسندی این جنس کساد
همه بر قافله عرش شود تاوانی
تاکه در مه سر سال آورد از خلد به بام
ساعت سعد ترا روی مه کنعانی
باد هر ساعت عمرت ز نکویی زآنسان
که برد دل ز کف دولت جاویدانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به مناسبت نوروز به شادباش و تبریک میپردازد. او سال نو را به عنوان فرصتی برای ابراز قدردانی از جایگاه شاه و خاقانی میبیند و به زیباییهای بهار و شکوفاییهای خراسان اشاره میکند. شاعر از فضایل و هنرهای خود سخن میگوید و نیز به عشق و ارادتش به شاه میپردازد. او خود را به عنوان یک پرندهٔ بهشتی توصیف میکند که برای رسیدن به مقصد نیکو و معنوی خود در تلاش است. در نهایت، شاعر به تحسین شاه و تأثیر او بر زندگی و شعرش میپردازد و امید دارد که سال نو پر از خوشبختی و برکت باشد.
هوش مصنوعی: ورود میهمان نوروزی مبارک است، زیرا مانند ماه اول سال، نور و زیبایی را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: به چه کسی افتخار کنیم؟ به شاه دیگری؟ یا به آن سروپایینی که به عنوان بنده شاه شناخته میشود و در عین حال، بر خود فخر میکند و از نژاد خود احساس شرم دارد؟
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به مقام والای حسین دارد، کسی که از خاک در عشق و ارادت به او به مقام و مرتبهای بلند دست یافته است. یعنی حسین به قدری در عظمت و شرافت است که حتی قدرت و جایگاهش از خاک و دنیای مادی فراتر میرود.
هوش مصنوعی: شما باعث شادی و موفقیت در خراسان هستید و نام شما درخشان و زیباست، به گونهای که حتی از باران نیز بهتر میتابد.
هوش مصنوعی: در برابر باران و ابرهای بهاری، دریا به حالت آرامش و سکوت درآمده است، گویی در این فضا به خاطر بینظمیها و ناپایداریهای زندگی شکایت میکند.
هوش مصنوعی: خرد میگوید که خداوند رحیم با نوعی لطافت و مهربانی، قطرهای آب به آن تشنهلب میدهد تا جان دوبارهای یابد.
هوش مصنوعی: من متوجه نشدم که در حال رانندگی به سمت افکارم هستم، ناگهان از ابرهای بهاری طوفانی بوجود آمد.
هوش مصنوعی: ای داور دادگستر، تو به هنر خود آنچنان زیبایی بخشیدهای که قلم خرد من را به نیکوترین شیوهها واداشتهای.
هوش مصنوعی: من نوعی پرنده آسمانی هستم که با نوک خود، زبالهها و علفهای هرز را از فضای سبز معنوی پاک میکنم.
هوش مصنوعی: من مکانی میسازم تا پرندهای که نماد مفهوم و معنی است، از عرش (بلندی) فرود آید و از خطر سرگردانی دور شود.
هوش مصنوعی: بیش از چهارده سال است که در ستایش تو سخن گفتهام، مانند ماهی که در چهارده شب به اوج زیبایی و درخشش خود میرسد.
هوش مصنوعی: من با نوش داروی ستایش تو، جان خود را سرشار از رنگ و لطف تو کردهام و به مانند گلی در باغ ستایش تو شکفتهام.
هوش مصنوعی: به لطف ستایش تو، جواهر گرانبهایی به دست آوردم و در دل شب تاریک ناامیدی، دنیای تازهای برای خود ساختم.
هوش مصنوعی: تفکرات من مانند گلی است که زیر تابش خورشید از محبت تو با طراوت و شاداب شده و در این باغ، تو بذر محبت را پاشیدهای.
هوش مصنوعی: صبح مانند دستی است که به خاطر تابش خورشید، دچار زخم و آسیب شده است. این تصویر نشاندهنده تأثیر خورشید بر زمین و زندگی است، و همچنین به ارتباط عمیق روحانی و صداقت در نفس اشاره دارد. در واقع، صبحهای روشن و دلانگیز، روح و جان انسان را تحت تأثیر قرار داده و معنویت را قوت میبخشد.
هوش مصنوعی: سخنان من از عمق وجود و خرد نشات میگیرد و همه، حتی تو، این را میدانند.
هوش مصنوعی: اگرچه سخن ساده و خالص است و از زیبایی و لطافت برخوردار، اما معنی آن همچنان در سایه باقی مانده و از عریانی و بیپوششی دور است.
هوش مصنوعی: سخن من هیچ اشتباهی ندارد، بنابراین به آرامی صحبت میکنم. من از سر تا پا دلیلی دارم که برای دعوتت میکنم.
هوش مصنوعی: قبلاً از پارچههای زیبا و ارزشمند برای ارائه معانی مختلف استفاده کرده بودند. اکنون، هر یک از این معانی به گونهای است که همچون لباسهای زیبا و دلفریب به نظر میآیند.
هوش مصنوعی: اما چون هیچ نشانی از تو بر آن لباس وجود ندارد، تمام سخن به صورت بیمعنا و بیمحتوا درآمده است.
هوش مصنوعی: در نهایت، روش خیاطی به خاطر زیبایی و استعدادش نتیجهای خوب داشت. دوران زندگیام نیز به خاطر تلاش و کوشش تو به من هدیه شده است.
هوش مصنوعی: جامهای برای تو دوختم که در آن صد نقش و نگار وجود دارد، مانند دامن آسمان که در آن جیبهایی برای افق ایجاد کردهام.
هوش مصنوعی: اگر معنای این دو خط را به دست میآوردی، همچنان در حرم معانی و جوهر حقیقت محبوس میمادی.
هوش مصنوعی: مدتهاست که از قوت و منزلت تو سخن میگویند و همهی آنچه در کلام به تصویر کشیده شده، نشانگر توانمندی و استعداد توست.
هوش مصنوعی: هر چه از لب تو بشنوم، مانند طوطی تکرار میکنم و همچون روایت در آینه میخوانم.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از احساسات و درونم به دست آوردهام، اکنون به شما ارائه میدهم. اگر نپذیری، اشکالی ندارد و اگر قبول کنی، خوشحال میشوم.
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی، عقل من در حرم زیبایی تو، در حالت سجده فراموش میکند که پیشانیام کجا قرار دارد.
هوش مصنوعی: اگر به این نوع انسانها بیعلاقهای و نپسندی، عذاب و مجازات آن بر عرش الهی نازل خواهد شد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در نور مهتاب، آغاز سال نو از بهشت را بر بام ساعت خوشبختی ببینی، چهرهات را به زیبایی صورت یوسف خطاب کن.
هوش مصنوعی: هر لحظه از عمرت به شایستگی و نیکی بگذرد، مانند اینکه هر بار که باد میوزد، برکت و نعمت های جاودانی را از دست میدهی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این چه لطفست که ناموس صبا میشکنی
وین چه حلمست که دشمن به غلط میفکنی
دشمنان از سخن نرم تو مغرور شدند
وقت باشد که زیانکار شود خوشسخنی
چند ازین قاعدهها وقت درآمد که کنون
[...]
در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی
این همه دوری و پرهیز و تکبر چه کنی
حد و اندازهٔ هرچیز پدیدار بود
مبر از حد صنما سرکشی و کبر و منی
از پی آنکه قضا عاشق تو کرد مرا
[...]
به شکرخنده بتا نرخ شکر میشکنی
چه زند پیش عقیق تو عقیق یمنی
گلرخا سوی گلستان دو سه هفته بمرو
تا ز شرم تو نریزد گل سرخ چمنی
گل چه باشد که اگر جانب گردون نگری
[...]
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
[...]
مست و شوریده چنانم که ز بی خویشتنی
من توام هیچ نمیدانم اگر خود تو منی
شرطِ اخلاص چنان است ز مبدایِ وجود
که نه من بر تو گزینم نه تو بر من شکنی
وقت وقتی چه شود گر به سرِ ما گذری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.