ای صبا در شمیم سنبل و گل
غوطه زن چون بهار روحانی
پس از آن رو سوی دیار کرخ
آن به خوبی بهشت را ثانی
آسمانوار از طریق نیاز
بوسه زن آستان سلطانی
ور در آن بارگه دهندت بار
اندر آ آن چنان که میدانی
پای تا سر زبان برای ثنا
همه تن بهر سجده پیشانی
دم عیسی به وام گیر و بکن
درخور مسندش ثنا خوانی
چون طرازی ثنا چنان بطراز
که کند انجمن گلستانی
پرده ساز را بلند مساز
کن سبک روح نغمهافشانی
گوش اقبال را مباد کند
نفست رنجه از گرانجانی
گوی کای نوبهار دولت را
خاک ملک تو ابر نیسانی
وارث تخت و تاج جمشیدی
صاحب خاتم سلیمانی
ابرش آفتاب نعل تو را
صبح اقبال کرده میدانی
تو مسیحای دولتی زانرو
زنده شد از تو رسم سلطانی
سلطنت با هر آن که جز تو بود
راستی یوسفی است زندانی
بر فصیحی که کاسته تن او
کرده در چشم مرگ مژگانی
رشحه خامهات چو اشک نیاز
کرده آب حیات افشانی
کبککی کارمغان فرستادی
ای تو اقلیم جود را بانی
خاک خون خورده شهید ترا
داد جان باوجود بیجانی
لیک آشفته خاطرم را داد
غوطه چون زلف در پریشانی
که کبابش کنم بر آتش دل
پس برم جوع را به مهمانی
یا هم اندر تنور سینه چو داغ
نهمش بهر درد بریانی
هیمه کاش آنقدر فرستادی
کرمت ای تو حاتم ثانی
که بدان کردمی کباب آن را
رستمی زین مضیق حیرانی
سخنم گرچه برهنه است مرنج
زیور شاهدست عریانی
میتوانی گرش تو بپسندی
که لباسی بر آن بپوشانی
ور به نازک دلت گران آید
ای دلت را نشاط ارزانی
وافرستش به سوی من که کنم
چون زبانش به کام زندانی
ور به یک مشت خس نمیارزد
که بدانش چو من بسوزانی
جود خود را بگوی تا سوزد
چون منش ز آتش پشیمانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و بخشش الهی است. شاعر از صبا درخواست میکند تا به او قدرتی بدهد که در دیاری خوب و بهشتی زندگی کند. او با نگاهی عارفانه به آسمان و نیاز خود، از خداوند میخواهد که مانند عیسی او را زنده کند و ثنایی شایسته بر زبان آورد. شاعر به سلطنت و بزرگی خداوند اشاره میکند و او را وارث تاج و تخت جمشیدی و صاحب ختم سلیمانی میداند.
شاعر همچنین از شوق و اضطراب خود سخن میگوید و آرزو دارد تا ایثار و محبت خداوند را دریافت کند. او به ضعف و کمبود خود در برابر عشق الهی اعتراف کرده و از خدا میخواهد که نعمتهای خود را با او در میان بگذارد تا درد و ناراحتی او را تسکین دهد. در انتها، شاعر از بند و سختیهای زندگی میگوید و امیدوار است که با لطف الهی، آتش دلش خاموش شود.
هوش مصنوعی: ای باد خوشبو، در عطر سنبل و گل غوطهور باش، مانند بهار معنوی.
هوش مصنوعی: پس از آن به سوی منطقه کرخ رفت، که به خوبی میتوان آن را مانند بهشت دوم دانست.
هوش مصنوعی: مانند آسمان که به خاطر نیازمندیها، به درگاه پادشاهی تعظیم میکند.
هوش مصنوعی: اگر در آن مکان به تو بار دهند، باید آن را به همان شکلی که میدانی تحمل کنی.
هوش مصنوعی: تمام وجودم به زبان برای ستایش تو آماده است و هر بخشی از بدنم به احترام تو سر به سجده میگذارد.
هوش مصنوعی: در زمان حضور عیسی، از روح و انرژی او بهرهمند شو و به شیوهای شایسته او را ستایش کن.
هوش مصنوعی: وقتیکه تو با ظرافت و زیبایی به ستایش میپردازی، همچون طراوت و شکوهی که در یک گلستان وجود دارد.
هوش مصنوعی: اجازه نده پردهدار پرده را بلند کند، زیرا روح سبکبال نغمهسرایی میکند.
هوش مصنوعی: مواظب باش که نفس تو را به دام اندیشهای سنگین نیندازد و از حال خوش دور نکند.
هوش مصنوعی: این بیت به تجدید حیات و خوشبختی در بهار اشاره دارد و بر این نکته تأکید میکند که بارش بارانهای بهاری نشانهای از سرسبزی و شکوفایی سرزمین است. باران در اینجا نماد نیکی و فراوانی است که میتواند زندگی را دوباره جوان کند و برکت را به ارمغان آورد.
هوش مصنوعی: کسی که به مقام و عظمت جمشید دست یافته و مانند سلیمان دارای حکمت و قدرت است.
هوش مصنوعی: ابر، آفتاب را در زیر نعل تو غرق کرده و صبح، با خوش شانسی رو به رو شده است.
هوش مصنوعی: تو به قدری با اقتدار و نورانی هستی که به خاطر وجود تو، نماد سلطنت و قدرت دوباره جان گرفته است.
هوش مصنوعی: حکمرانی و سلطنت با هر کسی به جز تو، مانند زندانی شدن یوسف است.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف فردی میپردازد که به دلیل بیماری یا شرایطی خاص، وضعیت جسمانیاش تضعیف شده و در آستانه مرگ به سر میبرد. در این شرایط، چشمان او همچنان زیبایی و فصاحت خود را حفظ کردهاند. این ترکیب از زیبایی و fragility به تصویر کشیده میشود و احساساتی عمیق در برابر مرگ و از دست رفتن زندگی را القا میکند.
هوش مصنوعی: هنگامی که قلمت مانند اشک میریزد و به شدت به آب زندگی احتیاج دارد، به زیبایی و طراوتی میرسد.
هوش مصنوعی: تو ای کسی که سرزمین بخشندگی را بنا نهادهای، برای من کبککی فرستادی.
هوش مصنوعی: خاکی که به خون شهید آغشته شده، با وجود تمام بیحوصلگی و ناپایداری، به تو جان و زندگی هدیه میدهد.
هوش مصنوعی: اما در دل من آشفتگی و سردرگمی وجود دارد، مانند زلفی که در هم پیچیده و پریشان شده است.
هوش مصنوعی: میخواهم عشق و احساساتِ درونم را به اشتراک بگذارم و به این ترتیب گرسنگیام را در جمعی بیافزایم.
هوش مصنوعی: یا در دل من مانند داغی که بر روی نان میگذارند، برای تسکین دردهایم، داغی بگذار.
هوش مصنوعی: ای کاش آنقدر نعمت و بخشش میفرستادی که مانند حاتم طایی، بخشنده بزرگ تاریخ باشی.
هوش مصنوعی: من به خاطر آنچه که کردم، او را مانند کبابی میسازم که از این تنگنای حیرت خلاص شوم.
هوش مصنوعی: اگرچه سخنم ساده و بدون زینت است، اما زیبایی آن به خودی خود کافی است و نیازی به تزیین ندارد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی میتوانی بر آن چیزی که دوست داری، پوششی بگذاری.
هوش مصنوعی: اگر زیباییهای زندگی بر دل تو سنگینی میکند، این دل را به شادی و نشاط دعوت کن.
هوش مصنوعی: بفرستش به سمت من تا من بتوانم آن را به زبان زندانی خودم بگویم.
هوش مصنوعی: اگر به یک مشت علف هم ارزش ندهد، چرا باید مثل من برای یادگیریاش بسوزانی؟
هوش مصنوعی: ای خوبیهایت را بیان کن تا دلی مانند دل من که از پشیمانی میسوزد، آرام گیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساخت آنگه یکی بیوگانی
هم بر آئین و رسم یونانی
ما به هر مجلسی ز تو زده ایم
همچو بلبل هزاردستانی
بسته کاری نکرده ای با ما
مردمی کرده ای فراوانی
زود در هر چه خواستیم از تو
[...]
تا کی این لاف در سخن رانی
تا کی این بیهده ثنا خوانی
گه برین بی هنر هنر ورزی
گه بر آن بی گهر درافشانی
با چنین مهتران بی معنی
[...]
ای پناه همه مسلمانی
رافع بن علی شیبانی
تاج دینی و از مکارم تو
همه اصحاب دین بآسانی
در معالی بلند مرتبتی
[...]
من یکی شاعرم نه سامانی
نز نژاد ملوک ساسانی
نه مرا باد حشمت میری
نه مرا اسب و طوق سلطانی
نه غلامان رومی و خزری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.