گنجور

 
فصیحی هروی

نتیجه خلف دهر میرزا قاسم

زهی به ذات تو زیبنده نغز کرداری

در آن دیار که خلقت صلای مرهم زد

به خون طپد دل رنجش ز زخم پیکاری

شراب ناب وفا جوشد از دلت به مثل

به دست قهرش اگر ز امتحان بیفشاری

همان شراب کز آن آسمان کینه‌فروش

به مهربانی سازد بدل ستمگاری

مهین برادر خلق خوش‌ست خوی تو لیک

مراست خویی فرزند خاطرآزاری

شنیدم آینه‌ات را به دست زنگ سپرد

زبان هرزه‌دارایم به هرزه گفتاری

محبت من و تو خانه‌زاد یک صد‌فند

نه هر صدف صدف لجه وفاداری

روا مدار که این آبدار گوهرها

شکسته گردد ز آسیب سنگ قهاری

قسم به قاسم ارزاق و رازق دادار

که ختم گشته بر او رازقی و داداری

به عزت تو که در بارگاه رد و قبول

عزیز مصر وفا گشته از نکوکاری

به عقل لاشه مزاجم که در عروج ونزول

بالی جهل فتد با همه سبکباری

که هر چه رفت مرا بر زبان ز جوش درون

تو آش چو حرف طلب ناشنیده انگاری

میانه من وتو خود برادری ازلی‌ست

خلاف حکم ازل گر کنی تو مختاری

به غایتی‌ست میان و من و تو یکرنگی

که هم تو خود گنه آمرز وهم گنهکاری

من از خجالت موج سراب عذر شدم

تو ابر لطفی وقت است اگر همی‌باری

هزار جرم به یک عفوت ار کرم سنجد

هنوز کفه عفوت کند گرانباری

تراست دوست به حدی که از هزار فزونست

که از هزار یکی را تو دوست بشماری

ولی به کعبه انصاف می‌دهم قسمت

که در خلوص عقیدت یکی چو من داری؟

همیشه تا که بود رسم عذر بعد گناه

به کام خلق تو بادا جهان غفاری

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

مرا به ناله و زاری همی‌بیازاری

جفای تو بکشم زانکه بس سزاواری

تو را به جان و تن خویشتن خریدارم

مرا به قول بداندیش می‌بیازاری

به جان شیرین مهر تو را خریدارم

[...]

امیر معزی

نبود چون تو مَلِک در جهان جهانداری

نیافرید خدای جهان تو را یاری

خجسته آمد دیدار تو به عالم بر

خدایگان چو تو باید خجسته دیداری

تو راست مُلک و سزاوار آن تویی به یقین

[...]

وطواط

ز عشقت ای عمل غمزهٔ تو خون خواری

بسی کشید تن مستمند من خواری

مراست عیش دژم تا شدی ز دست آسان

چگونه عیشی؟ با صد هزار دشواری

بدان دو چشم دژم عیش من دژم خواهی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
عین‌القضات همدانی

در آی جانا با من به کار اگر یاری

وگرنه رو به سلامت که بر سر کاری

نه همرهی تو مرا راه خویش گیر و برو

تو را سلامت بادا مرا نگوساری

مرا به خانهٔ خمار بر بدو بسپار

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

اگر مدیحت گویم نیابم از تو عطا

وگر نگویمت از من همی بیازاری

اگرت گویم بخل واگر نگویم خشم

چه عادتست که تو میرخواره زن داری

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه