فلک خونم به تیغ آن بت بیباک میریزد
که خون صید را در حسرت فتراک میریزد
چنان از دوستی خورد آب باغ ما که گر گل را
بیازارد صبا خون از خس و خاشاک میریزد
برو ای محتسب این ماجرا با ابر فیضی کن
که این آب حیات اندر گلوی تاک میریزد
ز بس خاک مذلت ریخت دوران بر سر بختم
چو بر سر میزنم دست مصیبت خاک میریزد
ندوزم چاک جان از رشته دل تا مپنداری
که درد عشق او چن در دل افتد چاک می ریزد
بیا سایم اگر روزی فلک از جنبش آساید
که جام عیش ما از گردش افلاک میریزد
فصیحی طرفهتر زین صیدگه هرگز شنیدستی
که صید اندر چرا و خونش از فتراک میریزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به حسرت و درد ناشی از عشق و فراق میپردازد. شاعر به زیبایی توصیف میکند که چگونه عشق و دوستی او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و همچنان دلی پر از اندوه دارد. او به وضعیت خود و چگونگی اثرات منفی زمان و تقدیر بر زندگیاش اشاره میکند و از دردهای ناشی از عشق سخن میگوید. در پایان، شاعر به امید روزی مینگرد که شاید اوضاع بهتر شود و لذت را تجربه کند. در کل، شعر ترکیبی از اندوه، عشق و جستجوی امید است.
هوش مصنوعی: دنيا به خاطر آن معشوق شجاع و بیباک، اشکهایم را میریزد، دقیقاً مانند اینکه شکارچی، خون شکار را با حسرت در تورش میریزد.
هوش مصنوعی: دوستی به اندازهای به باغ ما آسیب رسانده است که اگر نسیم گل را بیازارد، از بین گیاهان و علفها خون میریزد.
هوش مصنوعی: برو ای نگهبان، این داستان را با برکت و رحمت خداوند به پیش ببر، زیرا این آب زندگی در گلوی تاک میریزد.
هوش مصنوعی: به دلیل سختیهایی که در زندگیام تجربه کردهام، به نظر میرسد که سرنوشت من به شدت تحت تأثیر مشکلات قرار گرفته است. هر زمان که بخواهم گام بردارم یا حرکتی کنم، انگار که بار سنگینی از بدبختی و دشواریها بر روی دوش من است و این بار، مانند خاکی که بر سرم میریزد، دائماً با من است.
هوش مصنوعی: من رشته ارتباط جانم را با دل نمیدوزم، تا فکر نکنی که درد عشق او به دل میافتد و بر من چاک میریزد.
هوش مصنوعی: اگر روزی آسمان و ستارهها از حرکت بازایستند و خوشیهای ما تحت تأثیر حرکت جهان فرو بریزد، بیا در کنار من باش و سایهام را بر سر بگستران.
هوش مصنوعی: زیبایی و شگفتی این شکارگاه را هرگز از سخنوران فصیح نشنیدهای، که در آن، شکار در چراگاه است و خونش از دام میریزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد
زسقف خانه درویش دایم خاک می ریزد
سر گوهر به دامان صدف دیدم یقینم شد
که تخم پاک، دهقان در زمین پاک می ریزد
زمین یک قطعه لعل است از خون شهیدانش
[...]
جنون هر لحظه چون تاکم به تارک خاک میریزد
محبت در دلم چون غنچه رنگ چاک میریزد
سرم بادا حباب جوی شمشیر جفاکیشی
که آب خضرش از سرچشمه فتراک میریزد
خرامی گر به گلشن مست با این حسن عالمسوز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.