زاغ و بلبل همه دارند کهن زمزمهای
هر کسی زمزمهای دارد و من زمزمهای
هم نوایی چو درین باغ ندیدم بستم
به فسون بر لب مرغان چمن زمزمهای
رخصت ناله ندادند مرا لیک نفس
میکند بر لبم از ذوق وطن زمزمهای
گرم خونریز که گشتی که شهیدان ترا
شد گره بر لب هر نار کفن زمزمهای
در شهادتگه ما رقص فصیحی کانجا
سر جدا زمزمهای دارد و تن زمزمهای



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به موضوع مرگ و شهادت میپردازد و با ذکر زاغ و بلبل، به تنوع زندگی و صدای هر یک اشاره میکند. او بیان میکند که هر موجودی صدایی دارد، اما نوای او در این باغ بینظیر است و گویی به خاطر وطنش در دل نالهای خفته دارد. شاعر به یاد شهیدانی که جانشان را فدای میهن کردهاند، میگوید که در مکان شهادت، حتی سر جدا شده نیز زمزمهای دارد و این بیانگر همنوایی مرگ و زندگی است. او در انتها از رقص فصیحی در این مکان یاد میکند، که به یک نوع پیوند میان جسم و روح میتواند تعبیر شود.
هوش مصنوعی: پرندهها، هم زاغ و هم بلبل، هر کدام آهنگی قدیمی و مخصوص به خود دارند. هر کسی صدا و نغمهای دارد و من هم صدای خاص خودم را دارم.
هوش مصنوعی: در این باغ همصدایی مشابه هرگز ندیدم، به همین دلیل بر لب پرندگان چمن با یک جادو و راز، که همان زمزمهای باشد، میزنم.
هوش مصنوعی: به من اجازه ندادند که ناله کنم، اما نفسام از شادی وطن، آهسته شعری را بر لب میسراید.
هوش مصنوعی: اگر در راه یاری مظلومان و انسانهای شهید قدم نهادی، نام تو بر زبانها جاری خواهد شد و هر گوشهای صدای تو به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: در مکان شهادت ما، هنری را میتوان دید که آنجا سرها جدا از بدن میرقصند و هر یک از آنها نغمهای سر میدهند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.