تاراج رنگ و بوی گل مدعا نمای
خرمن کن این گیاه و به برق فنا نمای
یک کاروان هنوز نرفتهست سوی دوست
اینک ره حرم تو به ما نقش پا نمای
این مختصر نظاره ما درخور تو نیست
ما را تمام دیده کن و رو به ما نمای
چون نخل شعله ریشه در اخگر فرومبر
چون برق بر هوا شو و نشو و نما نمای
جانت فصیحی از تب بیگانگی گداخت
خود را ببر بر آن نگه آشنا نمای



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجلی زیباییها و عشق میپردازد. او از رنگ و بوی گل به عنوان نماد عشق و زیبایی یاد میکند و خواستار آن است که این زیباییها به فنا بروند. در ادامه، به سفر کاروانی به سوی دوست اشاره میکند و راه حرم را پیش چشم خود میبیند. شاعر احساس میکند که نظارهاش به معشوق کافی نیست و از او میخواهد که تمام وجودش را به او ببخشد. در نهایت، او از بیگانگی و فاصله از محبوب سخن میگوید و از معشوق دعوت میکند تا او را به آغوش بگیرد تا این حس بیگانگی برطرف شود.
هوش مصنوعی: بگذار رنگ و عطر گل از بین برود و این گیاه را به دارایی خود مبدل کن و به خاطر زائل شدنش بگذار محو شود.
هوش مصنوعی: یک کاروان هنوز به سمت دوست نرفته است، اما اکنون نشانههایی از راه حرم تو در برابر ما نمایان شده است.
هوش مصنوعی: ما این نگاه کوتاه به تو را برای تو شایسته نمیدانیم، بهتر است که تمام وجودت را به ما نشان دهی و به ما بنگری.
هوش مصنوعی: مانند درخت نخل که ریشهاش در آتش نهفته است، باید در سختیها و چالشها استقامت داشته باشی و بر عزم و ارادهات بیفزایی و در این فضا رشد کنی و پیشرفت نمایی.
هوش مصنوعی: روح تو، در اثر درد و تنهایی سخت آسیبدیده است، پس خود را به چهرهای آشنا و دوست داشتنی برسان.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.