صبحیم چه سود از دل آهی ندمیدیم
وز ناصیه بخت سیاهی ندمیدیم
جان نیک فسونیست ولی حیف که هرگز
بر سرکشی پر کلاهی ندمیدیم
با صبح بلنداختر یوسف به گه شام
داغیم که از مشرق چاهی ندمیدیم
پامال شدن نکهت گلهای نیازست
افسوس که هیچ از سر راهی ندمیدیم
گوئید که ما صبح وصالیم فصیحی
هیچ از شکن زلف سیاهی ندمیدیم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حسرتها و ناکامیهای خود سخن میگوید. او به غروب و صبح اشاره میکند و با حسرت به بخت سیاه و ناکامی در رسیدن به آرزوهایش مینگرد. در عین حال، او زیبایی زندگی را میبیند اما افسوس میخورد که نتوانسته از آن بهرهمند شود و از عشق و وصال دور مانده است. در پایان، به شکایت از محدودیتها و موانع موجود در مسیر عشق اشاره میکند و ناراحتیاش از عدم دستیابی به خوشبختی را ابراز میکند.
هوش مصنوعی: صبح، چه فایدهای دارد که دل را با آهی پر نکردیم و بخت سیاه خود را نشناختیم.
هوش مصنوعی: روح زیبا و نیکوی من هست، اما افسوس که هیچگاه بر روی تاریکی و سرکشی هیچکس سایهای نیفکندم.
هوش مصنوعی: در صبحی روشن و زیبا، یوسف با درخشش خاصی به دنیا آمد، اما ما در شب غم و اندوهی به سر میبریم که همچنان از سمت مشرق، نشانهای از امید و روشنی به سوی ما نمیآید.
هوش مصنوعی: گلهای نیازمان پایمال شدند و افسوس که هیچ بادی از راه نوزید تا آنها را به حرکت درآورد.
هوش مصنوعی: میگویند که ما در صبح وصال حضور داریم، اما هیچ خبری از غم و درد زلف سیاه معشوق نداریم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صد شکرکه جز عجز گیاهی ندمیدیم
فری ندمیدیم و کلاهی ندمیدیم
تا آبله پایی نکشد رنج خراشی
خاری نشدیم از سر راهی ندمیدیم
حسرت چه اثر واکشد از حاصل مطلب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.