شب که بر آن آفتاب راه گرفتیم
در قصب دیده نور ماه گرفتیم
هر چه به بینش ز دیده دور فگندیم
صد مژه دادیم و یک نگاه گرفتیم
هر چه نفس سرنوشت سینه ما بود
جمله به بازار برده آه گرفتیم
کوکبه یوسفی رسید ز کنعان
فال مراد از نشاط چاه گرفتیم
دیده ما ریخت خون عافیت ما
ما دیت از اشک بیگناه گرفتیم
قیمت فریاد و ناله چون نشناسیم
ملک وفا را بدین سپاه گرفتیم
به ز فصیحی نسوختیم کسی را
کام دل برق ازین گیاه گرفتیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حس و حال یک شب میپردازد که شامل زیباییهای طبیعی و احساسات عمیق شاعر است. شاعر از نور ماه و نقش آن در زندگی خود میگوید، و به روح و سرنوشتش اشاره میکند که با آه هنوز در بازار زندگی وجود دارد. همچنین، نمادهایی از عشق و حسرت را به تصویر میکشد و به دنیای وفا و فصاحت اشاره میکند. در نهایت، شاعر از دلتنگیها و خواستههای خود سخن میکند و زیباییهای عاطفی و انسانی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: شب که خورشید در آسمان غروب کرد، در شهری کوچک نوری مانند نور ماه را مشاهده کردیم.
هوش مصنوعی: هرچه از دید خود دور کنیم، برای آن صدها تلاش و دقت به کار میگیریم، اما در نهایت تنها یک نگاه مختصر به آن میاندازیم.
هوش مصنوعی: ما همه آنچه را که تقدیر و سرنوشت برای ما در دل داشت، به نمایش گذاشتیم و نتیجهاش فقط آه و اندوه بود.
هوش مصنوعی: خبر خوشی از سرزمین کنعان رسید و ما با شادی و نشاط، دلایل موفقیت خود را بررسی کردیم.
هوش مصنوعی: چشم ما به خاطر درد و رنجی که میبینیم، اشکریزان است و از همین اشکهای بیگناه تغذیه کردهایم.
هوش مصنوعی: اگر نتوانیم ارزش فریاد و ناله را درک کنیم، پس در این سپاه، تنها به خاطر عدم شناخت از ملک وفا، درگیر این مسائل خواهیم شد.
هوش مصنوعی: ما هیچکس را با زیبایی بیان آزرده نکردیم، بلکه از این گیاه، لذت و خوشحالی را به دست آوردیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.