ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم
این دو دریای مصیبت را سراب انگاشتیم
چون درین ره آب حیوان کار آتش میکند
آتشی هر گام نوشیدیم و آب انگاشتیم
این کهن افسانه ما هیچ پایانی نداشت
لب فروبستیم و عالم را به خواب انگاشتیم
همت خفاش شمع بینش ما برفروخت
ظلمت شب را چراغ آفتاب انگاشتیم
زآتش حسرت فصیحی دیده را کردیم خشک
تازه گلهای وفا را بی گلاب انگاشتیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دو دنیای غم و مصیبت اشاره میکند و آنها را همچون سراب تصور میکند. او از تجربههای تلخ و آتشین زندگی سخن میگوید که هر گام در این مسیر، به جای آبی که باید باشد، آتش را به همراه دارد. شاعر میگوید که این داستان قدیمی هیچ پایانی ندارد و انسانها به سکوت و خواب فرو رفتهاند. همچنین، تأکید میکند که نور بصیرت انسانها، با وجود سختیهای شب، همچون آفتاب میدرخشد و در نهایت، حسرت و خشکی احساسات، باعث میشود که زیباییها و وفا را عاری از ارزش و معنا تصور کنیم.
هوش مصنوعی: ما به خاطر امواج غم، زندگی در این دو جهان را ویران تصور کردیم و این دو دریای پر از مصیبت را مانند سراب دیدیم.
هوش مصنوعی: در این مسیر، آب حیات به جای آنکه ما را سیراب کند، کار آتش را انجام میدهد و ما در هر قدم که برمیداریم، هم آتش را احساس میکنیم و هم آب را تصور میکنیم.
هوش مصنوعی: این داستان قدیمی ما هیچ وقت تمام نمیشود. ما ساکت ماندیم و جهان را در خواب به سر بردیم.
هوش مصنوعی: با تلاش و اراده خفاش، روشنایی شمع دانش ما تاریکی شب را به نور خورشید تشبیه کردیم.
هوش مصنوعی: از آتش حسرت، چشمان ما را خشک کردیم و گلهای وفا را بدون عطر گلاب تصور کردیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.