خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود
نقش ستم در آینهها خوشنشین نبود
ایمن به باغ عصمت خود میچمید حسن
در زیر هر مژه نگهی در کمین نبود
خوش میگذشت از شکن شانه زلف دوست
بر هیچ تار آن گره کفر و دین نبود
بگداخت ناله بر لب بلبل ز نالهام
این شعله گرم بود ولی این چنین نبود
دستم ز جیب چاک به دل میکشید دوش
کامشب خروش و ولوله در آستین نبود
عمرم تمام صرف فغان گشت و سوختم
کاول فغان چرا نفس واپسین نبود
گشتم شهید و از کرم غم در آتشم
بودم گمان مغفرت اما یقین نبود
نازم به پاسبانی عصمت که دوست را
در بزم شب نشان نگه بر جبین نبود
بوی نشاط نیست فصیحی درین بهار
گویی که هیچ تخم طرب در زمین نبود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حسرت و اندوه خود در مورد عشق و زندگی میگوید. او به زیباییهای عشق و دوستی اشاره میکند اما از نبود آرامش و امنیت در آن نیز سخن میگوید. شاعر احساس میکند که عمری را صرف ناله و فریاد کرده و در عین حال به گناه و دوری از معشوق فکر میکند. او به عدم شادی و طرب در زندگی و طبیعت اطرافش اشاره میکند و به وضوح حس ناکامی و فقدان را نمایان میسازد. در کل، این شعر بیانگر تضاد میان زیبایی و اندوه، عشق و ناامیدی است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن کسی که بدون هیچ فایدهای، از ظلم و ستم در آینهها آگاه نمیشود و زندگیاش آکنده از آرامش است.
هوش مصنوعی: حسن با آرامش و امنیت در باغ زیبایی خود قدم میزند و هیچ نگاهی در انتظار او نیست.
هوش مصنوعی: زیبایی و لذت ناشی از لطافت و نرمی زلف محبوب، به قدری دلنشین بود که هیچ قید و بندی از دین یا کفر نمیتوانست آن را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: بلبل از درد و نالهاش میسوزد و میگوید که صدای من این شعله را به وجود آورده است، اما واقعیت این است که او هیچگونه شعلهای را به وجود نیاورده است.
هوش مصنوعی: دیشب وقتی که صدای شلوغ و هیاهو در بیداری من نیست، دستم از جیبم به سمت دل احساساتم میرفت.
هوش مصنوعی: عمرم صرف ناله و گریه شد و در آتش سوختم، چرا که در آخرین لحظه هم نتوانستم فریاد بزنم.
هوش مصنوعی: من در این دنیا جان باختم و به خاطر لطفی که به من شده بود، در آتش غم و رنج دچار بودم. با این حال، هرچند فکر میکردم که خداوند مرا بخشیده است، اما در دل خود به حقیقت این موضوع شک داشتم.
هوش مصنوعی: من به پاسداری از عصمت و پاکی علاقهمندم، چون در مهمانی شب، نشانی از دوست بر پیشانی او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در این بهار، خبری از شادی و نشاط نیست، همانند این که در زمین هیچ دانهای از سرور و خوشی نکارده شده باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روز ازل که جز رقم کفر و دین نبود
مارا بغیر حرف وفا بر جبین نبود
تا بوده ام بتان بوده ام ولی
هرگز چنین نبودم و کس هم چنین نبود
خوارم کنون بنزد تو خوش آنزمان که من
[...]
زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود
بودش گمان مهر وهنوزش یقین نبود
اقرار مهر کردم وگفتم وفاکنی
کشتی مرا قرار تو با من چنین نبود
انکار مهر سد ره سد تغافل است
[...]
گفتم که کاش غیر ترا همنشین نبود
گفتا که غیر نیز مرادش جز این نبود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.