تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود
چون تو رفتی گویی آن بیچاره خوابی دیده بود
ارمغان دیده گرد تست اما دیده کو
چشمه خونیست اکنون تا تو بودی دیده بود
سالها گلچین باغی بود دل اما چه سود
تا قدم بیرون نهاد از باغ آتش چیده بود
دوش دل آغاز نالیدن خوش استادانه کرد
ساها گویی که هر لختش ز غم نالیده بود
شب فصیحی دیدمش در خواب زآنسان کز نشاط
تا شدم بیدار مژگانم به خود بالیده بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از حسرت و اندوه ناشی از جدایی صحبت میکند. شاعر به یاد میآورد که چگونه پیش از رفتن معشوق، نگاهش پر از عشق و زیبایی بود. اکنون که معشوق رفته، شاعر احساس میکند که دنیا دیگر رنگ و بویی ندارد و قلبش از غم پر است. او به سالها شادابی و خوشیای که در کنار معشوق داشته اشاره میکند و حالا که او رفته، تنها درد و ناله در دلش باقی مانده است. شاعر همچنین خواب زیبا و شادابی را میبیند، اما به محض بیدار شدن، باز به تنهایی و افسردگی خود میاندیشد.
هوش مصنوعی: وقتی تو رفتی، انگار او در خواب بود و چشمهایش را بسته بود، در حالی که تا آن لحظه با لبخند و زیباییات او را تماشا میکرد.
هوش مصنوعی: هدیهی چشم تو گرد و غبار است، اما چشمی که اکنون میبیند مثل چشمهای از خون است، از زمانی که تو در کنارم بودی.
هوش مصنوعی: سالها دل مانند یک گلچین از باغ بوده، اما چه فایده که وقتی از باغ خارج میشود، آتش در دل برپا شده است.
هوش مصنوعی: دیروز دل من به زیبایی و به طور دلنشینی شروع به نالیدن کرد، انگار هر لحظهاش پر از غم و اندوه بود.
هوش مصنوعی: در خواب شب زیبایی را دیدم که آنچنان سرشار از شادی بود که وقتی بیدار شدم، مژههایم به خود میبالیدند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود
چون تو رفتی گویی این بیچاره خوابی دیده بود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.