در دیده نگه چون ز تو در خون بنشیند
از تنگدلی چون مژه بیرون بنشیند
بی باد درین دشت غبار ره لیلی
برخیزد و در دیده مجنون بنشیند
آن کس که فکند از نظر لطف تو ما را
چون دیده ما تا مژه در خون بنشیند
این داغ چه داغیست که در جوش فزونیست
چون موج که در سینه جیحون بنشیند
همراه اجل خندهزنان رفت فصیحی
تا چند درین معرکه محزون بنشیند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالتهای عاطفی و انسانی میپردازد. شاعر از عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. او میگوید که وقتی دیدگان از غم و عشق پر شوند، حالت درونی انسان نیز دچار تغییر میشود. همچنین به داغی اشاره میکند که در دل احساس میشود و گویی مانند موجی در دریا در حال حرکت است. در نهایت، شاعر از فصیحی یاد میکند که با وجود مرگ، همچنان در معرکهی درد و غم زندگی، حضور دارد و نمیتواند از آن بیرون برود. این اشعار به زیبایی احساسات عمیق انسانی را بیان میکند.
هوش مصنوعی: یعنی وقتی کسی به خاطر عشق و احساس شدید، اشکهایش به چشمش میآید و نمیتواند آن را تحمل کند، مانند مژهای که از درد و ناراحتی بیرون میآید. این وضعیت نشاندهندهی شرایط سخت و غمناک فرد است که از تنگدلی و غم در حال رنج کشیدن است.
هوش مصنوعی: در این دشت بیوزش باد، گردوغبار مسیر لیلی بلند میشود و در چشمان مجنون جا میگیرد.
هوش مصنوعی: آن کسی که از مهربانی تو ما را دور کرده، چنان حالی بر ما آوارده است که همچون مژهای که در خون غوطهور شود، دیدگان ما نیز پر از غم و اندوه است.
هوش مصنوعی: این داغ چه اعجابآور است که هر لحظه شدت بیشتری پیدا میکند، مانند موجی که در دل رود جیحون آرام میگیرد.
هوش مصنوعی: فصیحی با خنده و شادی به همراه مرگ رفت، اما تا کی باید در این میدان غم و اندوه بماند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.