گنجور

 
فرخی سیستانی
 

عشق آتشیست کآب نیابد بر او ظفر

ای دل چرا نکردی زآتش همی حذر

آری حذر نکردی تا سوخته شدی

تو سوختی و با تو بسوزد همی جگر

همسایه بدی و ز همسایگان بد

همسایگان رسند به رنج و به درد سر

اینک جگر به جرم تو آویخته شده ست

ورنه ازین بلا دل او نیستی خبر

من چند گونه حیلت وتدبیر ساختم

کان آتش فروخته کمتر شودمگر

بادخنک برآتش سوزان گماشتم

پنداشتم که حیلت من گشت کارگر

بخشش هزار بار فزون گشت از آنچه بود

بخشش همه دگر شدو تدبیر من دگر

ور بلبل از درخت بپریدگو بپر

ظاهر فرو نکرد ز طنبور خویش پر (؟)

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.