پنهان به سینه دارم پیوسته راز خود را
وز دل خبر نسازم جز دلنواز خود را
چون شمع اشک ریزم از آتش فراقش
پنهان چگونه سازم سوز و گداز خود را؟
از خویش می روم من زان رو کنم مهیا
از ضعف و ناتوانی خود برگ و ساز خود را
محمود اگر بدیدی این سرو ماه طلعت
از دل برون نمودی مهر ایاز خود را
بی قبلهٔ جمالش در شک و سهو بودم
بستم چو با جمالش عقد نماز خود را
وجّهتُ وَجْهی از دل گفتم به ابروانش
بر خاک پاش سودم روی نیاز خود را
از بیم خصم بدخواه، کوتاه می نمایم
از دامن وصالش دست دراز خود را
ای شیخ دل نهادن بر رنگ و بو چه حاصل؟
میکن حقیقی آخر، عشق مجاز خود را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر، عشق عمیق و پنهانی به محبوبش را بیان میکند، جایی که راز دل را همچون آتشی سوزان احساس میکند. او از ضعف و ناتوانی ناشی از فراق محبوب میگوید و این اشکها و حسرتها را در دل پنهان میسازد. شاعر به یاد زیباییهای محبوب خویش است و از این که بدون وجود او دچار شک و سردرگمی است، ابراز میکند. همچنین از حقیقت عشق و اهمیت وصال میگوید و بر این باور است که عشق باید از دل نشأت بگیرد نه از ظاهر و رنگ و بو. در نهایت، او به لحاظ روحی و معنوی در جستجوی اتصال به محبوب خویش است و در این راه به دعا و نماز روی میآورد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر کس به قبلهای کرد روی نیاز خود را
هندو صنم پرستد، من سرو ناز خود را
نگذاشت آستانش در جبههام سجودی
بیسجده میگذارم اکنون نماز خود را
در کنج نامرادی تا کی ز منع دشمن
[...]
سودم به خاک پایش روی نیاز خود را
فارغ شدم ز دنیا کردم نماز خود را
هرگز نمی کند شمع دیگر چراغ روشن
پروانه گر نماید سوز و گداز خود را
سرچشمهٔ بقا را با زلف او چه نسبت
[...]
با شمع خویش گفتیم سوز و گداز خود را
آخر ز پرده بیرون دادیم راز خود را
چون من کسی نداند قدر و بهای جانان
محمود میشناسد قدر ایاز خود را
آخر نیاز و عجزم بنمود رام او را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.