گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی
 

ز نظم نکته را نان سلف هست

اگر چه در دل مردم شکوهی

دگر هم داستان سنجان نازک

که حالا در میان باشد گروهی

اگر من شرح درد خویش گویم

نباشد خلق را جای ستوهی

به باغ ار بلبل و قمری سرایند

کشد هم چغد از ویرانه دوهی