گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

در دلم آتش محبت اوست

آب چشمم ز دود فرقت اوست

نیست دود دلم به هیئت سرو

از دلم رسته سرو قامت اوست

لب لعلش که شد می‌ْآلوده

چشمم آلوده خون ز حسرت اوست

رخشش ابرو باد و لمعه نعل

درگه پویه برق آفت اوست

گر ذلیلم به عشق و می ای شیخ

این مذلت هم از مشیت اوست

بنده پیر دیرم ای زاهد

که فراغم ز درد صحبت اوست

فانی و دلبر خراباتی

که فنا حاصلش ز خدمت اوست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابن یمین

همه آفاق عکس طلعت اوست

دو جهان پر ز نور وحدت اوست

حافظ

دل سراپردهٔ محبتِ اوست

دیده آیینه‌دارِ طلعت اوست

من که سر در نیاورم به دو کون

گردنم زیرِ بارِ منتِ اوست

تو و طوبی و ما و قامتِ یار

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

جان ما بندهٔ محبت اوست

زندگی در حضور حضرت اوست

نور خلوتسرای دیدهٔ ما

پرتوی از شعاع طلعت اوست

کشتهٔ تیغ عشق شد دل ما

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه