هر که را دل مبتلای چون تو جانانی بود
هم فدا سازد گرش هر مو بتن جانی بود
چون خیال آرم کشیدن آن تن نازک ببر
منکه هر سو کرده سر از سینه پیکانی بود
ای مسلمانان چه خوانیدم به مسجد چون به دیر
رخنه در دینم فکنده نا مسلمانی بود
کی من مجنون توانم دید روی آن پری
کش بدیدن عقل کل مدهوش حیرانی بود
اشک خون پیدا برویم راند وان کاندر دلش
از فراق لاله رویی داغ پنهانی بود
زو جدا گشتم ندانستم که از بی طاقتی
آه و اشکم در غمش هر لحظه طوفانی بود
منع فانی کرد ناصح از جنون و عاشقی
کی بود باور که او این نوع نادانی بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلی شکسته و عشق نافرجام صحبت میکند. شاعر از درد و رنج ناشی از عشق به معشوقی نازکتن و زیبا میگوید و احساس میکند که عشق او چنان عمیق است که حاضر است جانش را فدای آن کند. او به مسلمانان اشاره میکند که چگونه این عشق او را به نا مسلمانی و بیدینی کشانده است. شاعر به جنون و حیرت خود از دیدن معشوق اشاره میکند و از اشک و دلی پر از درد ناشی از دوری او سخن میگوید. در نهایت، او از ناصحان میخواهد که عشق و جنون را درک کنند و میپرسد که چگونه میتوان از این نوع عاشقی و ندانستیها گذشت.
هوش مصنوعی: هر کسی که دلش به عشق تو دچار باشد، حاضر است برای تو حتی فدای هر مویی از جانش شود.
هوش مصنوعی: وقتی به فکر میآید که آن بدن نرم و ظریف را بکشند، دل من را میبرد، چون او هر طرف را در سینهاش مانند تیر با دقت نشان میدهد.
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، وقتی به مسجد میروم و دعا میکنم، احساس میکنم که ایمانم تحت تأثیر قرار گرفته و از دینم دور شدهام.
هوش مصنوعی: کی بتوانم مانند مجنون، چهره آن پری زیبا را ببینم؟ چرا که دیدن او باعث میشود عقل کل هم در حیرت و شگفتی فرو رود.
هوش مصنوعی: در چهرهام نشانههای گریهای عمیق وجود دارد و در دل من، به خاطر دوری از آن لالهروی زیبا، آتش پنهانی میسوزد.
هوش مصنوعی: از او جدا شدم و متوجه نشدم که به خاطر بیتحملیام، در غمش هر لحظه مانند طوفانی با آه و اشک، به شدت دچار عذاب بودم.
هوش مصنوعی: ناصح (راهنما) به طور ناپایدار، عشق و جنون را از آدمی منع کرد. آیا واقعاً جای این عقیده وجود دارد که کسی اینگونه نادان باشد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بود
شادمان جانی که او را چون تو جانانی بود
خرم آن خانه که باشد چون تو مهمانی در او
مقبل آن کشور که او را چون تو سلطانی بود
زنده چون باشد دلی کز عشق تو بویی نیافت؟
[...]
جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بود
کی به جانی باز ماند، هر که را جانی بود؟
آب چشم و جان شیرین را کجا دارد دریغ
هر که او را چون خیال دوست مهمانی بود؟
از خیال غمزه غماز کافر کیش او
[...]
در ازل هر کو به فیضِ دولت ارزانی بُوَد
تا ابد جامِ مرادش همدمِ جانی بُوَد
من همان ساعت که از مِی خواستم شد توبه کار
گفتم این شاخ ار دهد باری، پشیمانی بُوَد
خود گرفتم کَافکَنَم سجاده چون سوسن به دوش
[...]
ایشه خوبان که ملک حسنت ارزانی بود
ناز پنهان تو با من خیر پنهانی بود
دل از آن سیب ذقن پر قطره خون چون انار
به که درج لعل پر یاقوت رمانی بود
من که روی از هر دو عالم در تو بت آورده ام
[...]
چند دستم شانه زلف پریشانی بود؟
آرزو در سینه من چند زندانی بود؟
می شود ز اشک ندامت دانه امید سبز
سرخ رویی لاله باغ پشیمانی بود
کو جنون تا سر به صحرایم دهد چون گردباد؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.