چون نقطه نور سپهر آید ز حوت اندر حمل
پوشد چو جنت باغ را حالی و حلی و حلل
همچون ز نقض ار تنگ چین، گردد پر از سبزه زمین
همچون بهشت از حور عین، گردد پر از لاله جبل
بلبل برآرد غلغلی، چون بشکفد از گل گلی
وز رشگ گل هر صلصلی، با بلبل آید در جدل
گردد شخ پر شاخ و سنگ، از سبزه چون پشت پلنگ
آهو کند سم سیم رنگ، از یاسمین بر کوه و تل
نیلوفر زاهد لباس از زر نهد بر دست کاس
ابر از هوا در بیقیاس، افشانده در کاسش زطل
بستان ز گل یابد خطر بر گل کند بلبل نظر
گل را دهد قطر مطر، در دلبری زور بطل
گویند مرغان در ربیع، ابیات و اشعار بدیع
این گفته از بحر سریع، آن گفته از بحر رمل
چون بلبلی ناله کند، دیده پر از ژاله کند
کبک از پی ناله کند، بر بانگ او رقص از قلل
با گل کند لاله قران، مل بابنفشه همچنان
زین هر سه بینی بوستان، پر آتش و دود و شعل
لاله برغم ماه دی، بر کف نهاده جام می
بر جای می در جام وی، بیند نشان درد خل
گل چون طبیب دستکار، آراسته بر جویبار
آید که نرگس را ز تار، از دیده بردارد سبل
تا باد نوروزی بزان، شد در چمن ها در وزان
گم گشت آثار خزان و افزود در عالم امل
زین پیش در دی ماه دون، از برف که شد سیمگون
وز فر فروردین کنون شد سیم چون سیماب حل
ای چون تو خوبی در جهان، ندهد به خوبی کس نشان
لاغر چو موران از میان، فربه چو گوران از کفل
آن خال تو بر طرف لب، در سایه زلف چو شب
گوئی قران کرد ای عجب، با زهره در عقرب زحل
چون جام بر دستم دهی، باید که بوسم در دهی
تا من کنم ساغر تهی، بر یاد شاهنشاه یل
فرمانده روی زمین خاقان اکبر فخر دین
خسرو منوچهر گزین دارنده دین و دول
شاهی که بر درگاه او، از قدر و صدر گاه او
دور فلک با جاه او از بندگان کمتر محل
در امن و عدل و ملک و دین ساکن چو اندر بسم سین
بر لطف و خشمش مهر و کین، بینی چو ها را لام هل
گرچه پلنگان را گلو، بفشرد، چرخ شیر خو
پیش سگ درگاه او، گربه بیفکند از بغل
احکام او را چون عباد، آورده افلاک انقیاد
از عالم کون و فساد، آثار او برده خلل
گر عکس تیغش اندکی، بر انجام افتد بی شکی
گردد ز نور هر یکی، افلاک بر سوز دفل
با عدلش اندر ناحیت، ظالم نماند و بد نیت
آری به حکم خاصیت، بگریزد از نافه جعل
افلاح شاخ و بیخ او، در تیغ چون مریخ او
ایام را تاریخ او، از عهد اسکندر بدل
تا خصم او غمناک شد، زهر دلی تریاک شد
شروان ز فتنه پاک شد، چون کعبه از لات و هبل
ای فضل و عدلت بی غرض، طبع و مزاجت بی مرض
دوری چو روح از هر عوض، پاکی چو عقل از هر زلل
تا هست انجم را قران، تا خیزد از آتش دخان
تا باد باشد اصل جان، تا زآب و خاک آید وحل
باد انجم از قدرت نشان، چون آتش آثار عیان
بر آب و خاک امرت روان، چون باد در صحرا وتل
بر دست توگاه ظفر چون گوهر از نصرت حجر
در کام خصم خیره سر، چون حنظل از محنت عسل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به وصف زیباییهای بهار و ویژگیهای طبیعت در این فصل میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، به توصیف گلها، پرندگان و جلوههای طبیعی میپردازد. در اشعار، به بهشت و زیباییهای آن و همچنین به ویژگیهای خاص و انصاف پادشاهی اشاره میشود. شاعر از طبیعت و عشق به زیباییها سخن میگوید و در نهایت به بزرگمنشی و عدالت پادشاه اشاره کرده و او را ستایش میکند. به طور کلی، شعر بازتابی از عشق به زندگی و زیباییهای طبیعت و نیز ارادت به حکمرانی عادل است.
هوش مصنوعی: زمانی که نور آسمان از ناحیه حوت (ماه) به سمت حمل (فروردین) میآید، مانند بهشت، باغ به زیبایی و زینت درمیآید و حالتی دلانگیز و نشاطآور پیدا میکند.
هوش مصنوعی: زمین که به خاطر غفلت و مشکلات ویران شده، دوباره از نو شکوفا میشود و سرسبز میگردد، همانطور که بهشت با حضور حوریها زیباتر و پر از گلهای لاله میشود.
هوش مصنوعی: بلبل هنگامی که از گل شکوفهای بیرون میآید، سر و صدای زیادی به راه میاندازد. او از حسادت گل، با صدای نازک و زیبایش به چالش میافتد و با بلبل در ستیز میشود.
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن زیباییهای طبیعت و تغییرات فصلها میپردازد. در آن اشاره شده که گیاهان و شاخ و برگهای سبز به طور زیبایی نمایان میشوند و رنگها و جلوههای طبیعی در کوهها و تپهها به چشم میخورند. همچنین، زیبایی و لطافت یاسمن در کنار دیگر عناصر طبیعت، نشاندهنده هماهنگی و جذابیت دنیای طبیعی است.
هوش مصنوعی: زاهد در اینجا، گل نیلوفر را به نمایش گذاشته و در دستانش لباسی از طلا دارد. در این حالت، ابر نیز از آسمان به کاسهای نامشخص آب میبارد و در این کاسه، طلا ریخته شده است. این تصویر نشاندهنده زیبایی و بینظیری است که در طبیعت و در دنیای معنوی وجود دارد.
هوش مصنوعی: بلبل که به گل نگاه میکند، ممکن است زیبایی آن را تهدید کند و از ترس آسیب به آن، خود را کنار بکشد. اما باران که بر گل میریزد، نشاندهنده دلبری و جذابیتی است که میتواند به گل آسیب نرساند، بلکه بر زیباییاش میافزاید.
هوش مصنوعی: مرغان در بهار آوازهایی زیبا و تازه میخوانند و هر یک با سبک و سیاق خاصی شاعرانه مطالبی را بیان میکنند؛ بعضی از آنها از وزن سریع استفاده میکنند و برخی دیگر از وزن رمل.
هوش مصنوعی: وقتی بلبلی آواز سر میدهد، چشمانش پر از اشک میشود. کبک نیز به دنبال ناله او میآید و بر فراز کوهها میرقصد.
هوش مصنوعی: لاله با گل خود رنگ و بوی زیبایی دارد و بنفشه هم به همین ترتیب. از این سه گل در باغ، بوی خوش و شوقی خاص به مشام میرسد، اما این زیبایی در عین حال با حرارت و آتش و دود همراه است.
هوش مصنوعی: لاله، با وجود ماه دی، جام می را بر زمین گذاشته است. در جام او، نشانهای از درد و اندوهی که دارد، نمایان است.
هوش مصنوعی: گل مانند طبیب ماهر و کاردان، با زیبایی بر کنار جوی آراسته میشود تا نرگس را از تیرگی شب و دلهرهها برهاند و به روشنی روز برساند.
هوش مصنوعی: زمانی که باد نوروزی وزیدن گرفت، در باغها و چمنها پخش شد و نشانههای پاییز ناپدید شد و بر زندگی و امید مردم افزوده شد.
هوش مصنوعی: از دی ماه که گذشته، برفها مانند نقره درخشیدهاند و حالا در فروردین، صفای درختان و طبیعت همچون جیوه و بسیار زیبا شده است.
هوش مصنوعی: تو در دنیا بهترین هستی و کسی مانند تو پیدا نمیشود. مانند مورچگان که لاغرند، تو از میانشان فربه و چاقی، مانند گورخرها.
هوش مصنوعی: آن خال زیبای تو که در کنار لبهایت قرار دارد، به گونهای است که زمانی که زلفهایت را در سایه قرار میدهی، انگار که زهره (سیاره) با عقرب زحل در هم آمیختهاند. این حقیقت عجیب و جالب است.
هوش مصنوعی: وقتی که جام را به دستم میدهی، باید که دستانت را ببوسم تا بتوانم ساغر را خالی کنم، به یاد شاهنشاه بزرگ.
هوش مصنوعی: فرمانده بزرگ و عالیقدر روی زمین، فخر دین و شاهزاده منوچهر، که صاحب دین و قدرت است.
هوش مصنوعی: شاهی که درباریان و زیردستانش به اندازهی دوری آسمان از مرتبه و مقام او هستند، در واقع کمتر از دیگر بندگانش به حساب میآید.
هوش مصنوعی: در محیطی امن و عادلانه و در سرزمین و دین قرار داری، مانند نشانهای که با حرف سین آغاز میشود. در وجود او، هم محبت و لطف وجود دارد و هم خشم و دشمنی. اگر خوب تامل کنی، رازهای زیادی را خواهی یافت.
هوش مصنوعی: هرچند ستمگران و قویترها ممکن است بر دیگران ظلم کنند و آنها را زیر فشار قرار دهند، اما در نهایت قدرت و سلطه آنها نمیتواند دوام داشته باشد و در برابر حوادث و واقعیتهای بزرگ زندگی شکست میخورند. در این میان، مظلومان و ضعیفان نیز با قدرت و ایمان خود میتوانند در برابر همه چالشها ایستادگی کنند.
هوش مصنوعی: احکام خداوند را مانند بندگانش به آسمانها آوردهاند و آنها به ضرورت و نظم عالم وجود و فساد، نشانههای او را بدون هیچ گونه نقص و کاستی به نمایش گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: اگر تصویر شمشیر او کمی بر زمین بیافتد، بدون شک از نور هر یک از آنها، آسمانها به شدت میسوزند.
هوش مصنوعی: با اجرای عدالت در جامعه، دیگر ظالمی باقی نخواهد ماند و افراد بداندیش نیز به خواص این حکم پی برده و از دروغ و فریب دور خواهند شد.
هوش مصنوعی: شاخ و ریشهاش موفقیت اوست و همانند تیغ، تند و برنده است. ایام به او تاریخ میگویند و او از زمان اسکندر به چهرهای بدل شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که دشمنش غمگین شد، زهر دلش به تریاک تبدیل شد، شروان از فتنه و فساد پاک شد، مانند کعبهای که از بتهای لات و هبل پاک شده است.
هوش مصنوعی: تو همواره با فضیلت و عدالت، بدون هیچ انگیزهای، طبع و روح تو از هر مرضی دور است. دوری تو از هر چیز زائد، همچون روح است که از هر تغییر ناخواستهای پرهیز میکند و پاکیات مانند عقل است که از هر اشتباهی مبراست.
هوش مصنوعی: تا زمانی که ستارگان وجود دارند و دودی از آتش بلند میشود، تا زمانی که باد جانی اصلی دارد و از آب و خاک زندگی به وجود میآید، این همه به ادامه حیات و وجود اشاره دارد.
هوش مصنوعی: باد سرما و برودت را از قدرت خود نمایان میسازد، مانند آتش که نشانههای خود را به وضوح روی آب و خاک باقی میگذارد. فرمان تو همچون باد در بیابان و تپهها جاری است.
هوش مصنوعی: بر دستان تو، پیروزی مانند یک جواهر میدرخشد و از نصرت خود بر دشمن سرسخت مانند تیری به قلب او فرود میآید، همانطور که تلخی حنظل میتواند بر شیرینی عسل غالب آید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل
خونم به جوش آمد کند در جوی تن رقص الجمل
این رقص موج خون نگر صحرا پر از مجنون نگر
وین عشرت بیچون نگر ایمن ز شمشیر اجل
مردار جانی میشود پیری جوانی میشود
[...]
زینسان که از هر موی خود زنجیر صد دل می کنی
مردن هم از گیسوی خود بر خلق مشکل می کنی
هم جان و تن مأوای تو، هم دیده و دل جای تو
ای از تو ویران خانه ها هر جا که منزل می کنی
بیرون میا در آفتاب، آزرده میگردد تنت
[...]
جان عرش ذات مستعان، دل عرش جان مستقل
حقمستویبرعرشِجان،جان مستوی برعرش دل
دلعرشوجان نورجلی،دل عرش وهُوذات علی
ازهوشده جان منجلی، وز جان شده دل معتدل
دل عرش روحانی بود،جان عرش رحمانی بود
[...]
ای طلعت زیبای تو عکس جمال لم یزل
وی غرۀ غرای تو آئینۀ حسن ازل
ای درۀ بیضای تو مصباح راه سالکان
وی لعل گوهر زای تو مفتاح اهل عقد و حل
ای غیب مکنون را حجاب زان گیسوی پر پیچ و تاب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.