نشستی با شراب و رود تا در خونم افگندی
بشو دست از وجود من که در جیحونم افگندی
ز بزم خود چو موج آب و همچون شعله از آتش
به یک جام لبالب شمع من بیرونم افگندی
همانساعت بعقل و دانش خود خنده ها کردم
که نقل زعفرانی در می گلگونم افگندی
هنوزت سبزه از گلبرگ و مشک از لاله پیدا نیست
به زنجیر جنون بینسخهٔ افسونم افگندی
نه در مکتب خطی نی در چمن مشقی زدی هرگز
هزاران رخنه در هر نکتهٔ موزونم افگندی
گهی در بیستونم کشته ی سنگ بلا کردی
گهی لیلی شدی در وادی مجنونم افگندی
نمی گفتی که تا هستی و باشی با تو خواهم بود
دگر بار از نظر ای مونس جان چونم افگندی
چه کردم ای قضا آخر که از سر منزل عنقا
چو مور خسته در ویرانه ی گردونم افگندی
فغانی بس گلو سوزست معنیهای شیرینت
مگو چیزی که آتش در دل محزونم افگندی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تجربههای عاطفی و درونی شاعر اشاره دارد. شاعر از لحظات نشستن با شراب و رود صحبت میکند که به نوعی نشاندهنده شادی و آزادی است، اما در عین حال احساس میکند که این لحظات او را به نوعی از وجودش جدا کرده است. شاعر به زنجیر جنون اشاره میکند و بیقراری و شیداییاش را به تصویر میکشد. او همچنین از عشقی ناچیز و غمانگیز سخن میگوید که در کنار وجود محبوبش، او را دچار درد و رنج کرده است. در نهایت، شاعر از قضا و تقدیر گلهمند است و به شرایط خود ناله میکند که چگونه از خوشیها و آرزوهایش دور افتاده و در بحرانهای عاطفی غرق شده است.
هوش مصنوعی: نشستهای با شراب و رود، تا خود را در آغوش خونم غوطهور کنی. باید از وجود من دست بکشی، زیرا تو مرا در جیحون غرق خواهی کرد.
هوش مصنوعی: من همچون موج آب و شعله آتش از مراسم خود بیرون آمدهام و شمع من را در یک جام پر از نوشیدنی غرق کردهاند.
هوش مصنوعی: در همان لحظه، به عقل و دانایی خود خندیدم و فکر کردم که چگونه معطر و زیبا، زعفران را در خاکی سرخ رنگ ریختهام.
هوش مصنوعی: هنوز نشانهای از زیبایی و عطر در تو دیده نمیشود، اما تو به من زنجیری از جنون و وسوسه دادهای که نمیتوانم از آن رها شوم.
هوش مصنوعی: نه در مدرسه آموختی و نه در باغ آموزش خاصی دیدهای، اما به طور ناخواسته در هر یک از نکات زیبای من، هزاران عیب و نقص را وارد کردهای.
هوش مصنوعی: گاهی در بیستون به خاطر مشکلات و سختیهای زندگی آسیب دیدهام و گاهی مانند لیلی در دنیای مجنونم غرق در عشق و احساسم هستی.
هوش مصنوعی: اگر میگفتی که تا زمانی که هستی و وجود داری، من کنار تو میمانم، دیگر بار از نظر دور نمیشوم، ای همراه جانم، اگر مرا رها کنی.
هوش مصنوعی: ای تقدیر، من چه کردهام که به مانند موری در ویرانههای دنیا و در دل مشکلات تنها ماندهام، در حالی که محل زندگی من باید جایی بهتر و خوشتر میبود؟
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی به عمق احساسات و دلتنگیها اشاره دارد. شاعر میگوید که صحبت از معانی زیبا و شیرین، برای او دلسوز و دردآور است؛ زیرا این کلمات تنها آتش بیشتری به دل غمگینش میافزاید و حال او را بدتر میکند. به عبارت دیگر، یادآوری خاطرات شیرین در دل او شعلهوری از درد و حسرت ایجاد میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.