دلا زین آستان درد دل خود بردنم اولی
چو یار از بودن من نیست راضی مردنم اولی
چو از آمد شد کوی توام برگ گلی نشکفت
بکنج نامرادی پا به دامن بردنم اولی
بروی ساقی خود می کشیدم ساغری اکنون
چو او با دیگری همکاسه شد خون خوردنم اولی
من مجنون کجا و آرزوی میوه ی باغش
زدن بر سینه سنگ و دست و دل آزردنم اولی
فغانی چون ندارد خاک این در از وفا بویی
به گریه روی در دیوار خویش آوردنم اولی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و غم شاعر است که از دلشکستگی و بیتوجهی یار خود شکایت دارد. او میگوید وقتی یار از بودن او راضی نیست، بهتر است که بمیرد. همچنین از بیتناسبی احوالش با محیط اطرافش میگوید و احساس ناامیدی و غم را در خود میبیند. شاعر به خاطر تغییر رفتار یار و دوری او از خود، حس میکند که هیچ جایی برایش وجود ندارد و میخواهد این درد و رنج را فراموش کند، اما نمیتواند. در نهایت، او با حسرت به یاد یار و وفاداری او میاندیشد و آن را علامت احساس عمیق خود میداند.
هوش مصنوعی: ای دل! درد دلت را از این درگاه بر ندار، زیرا اولاً یارم از بودن من راضی نیست، و ثانیاً اگر مردن من را انتخاب کنم، به آن نیز راضی نمیشود.
هوش مصنوعی: وقتی به کوی تو میرسم، انگار هیچ گلی در دل شب شکفته نمیشود و به خاطر بدبختیام، نخستین بار پا به دامنم میزند.
هوش مصنوعی: من همیشه کنار ساقی بودم و او را مینوشتم، اما حالا که او با کس دیگری همنشین شده، دلم خون است و احساس غم و دلتنگی میکنم.
هوش مصنوعی: من مجنون کجا و آرزوی چیدن میوههای باغش به سینه سنگ زدن و دل خود را آزردن، این دو کار اولی است.
هوش مصنوعی: اگر فغان و نالهای در این مکان وجود ندارد، پس وفا و محبت هم نمیتواند در اینجا وجود داشته باشد. من باید با اندوه و اشک، چهرهام را به دیوارهای خودم معرفی کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.