گنجور

 
بابافغانی شیرازی
 

خط مشگین چیست گرد عارض گلگون او

شاه بیت دفتر حسن و وفا مضمون او

سبزه ی تر چون بگرد آن لب میگون دمید

گو مشو غافل دل دیوانه از افسون او

در حضور غنچه گو بلبل زبان را بسته دار

چون به آه و ناله بگشاید دل محزون او

سرو با آن ناز و رعنایی قد و سرکشی

کی تواند شد برابر با قد موزون او

کمترم از ذره در مهرش ولی چون آفتاب

در نظر دارم خیال حسن روز افزون او

درد من از ناله ی عشاق می یابد شفا

گو برو مطرب که بی آهنگ شد قانون او

طرفه مأواییست بزم عشرت لیلی ولی

شاد از او یکدم نگردد خاطر مجنون او

زان دو لب صد آرزو یابی فغانی را گره

گر بتیغ غمزه بشکافی دل پر خون او

فارغم از باغ و ناز سوسن آزاد او

وز فریب باغبان و جلوه ی شمشاد او

دل نخواهد سایه ی سرو و لب آب روان

کم مبادا از سر ما خنجر بیداد او

هر که را تشریف رسوایی دهد سلطان عشق

هر دم آید صد بلا بهر مبارک باد او

خانه ی امید در هر جا که طرح افگند دل

آخر از اشک ندامت کنده شد بنیاد او

سر خوش از جام طرب شیرین بخلوتگاه ناز

غم ندارد گر بتلخی جان دهد فرهاد او

به ز زلفت نیست ما را مرشد روشن ضمیر

باد در گوش دل ما حلقه ی ارشاد او

بلبل بستان عشق آمد فغانی زان دو رخ

کم مباد از گلشن دل ناله و فریاد او