زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندم
مسلمانی اگر اینست من زنار می بندم
بتنگ از من در و دیوار من از بهر دیداری
چو نقش خامه خود را بر در و دیوار می بندم
دمادم شکر و بادام او در عشوه با مردم
من از غیرت نمک بر دیده ی خونبار می بندم
مرا غمهای دیگر می کشد در عشق مهرویان
ز تاب درد تهمت بر دل افگار می بندم
به دست آرد گلی از گلشن امید خود هر کس
مرا خون در جگر شد بسکه در دل خار می بندم
بکام دشمنان برخاستم از مجلس رندان
خیال دوستی با مردم هشیار می بندم
نگاهی می کنم همچون فغانی از سر حسرت
ز پیکان رخنهای دیده ی بیدار می بندم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر عشق و محبت خود را به معشوق با زبانی پویا و عاطفی بیان میکند. او به تصویر کشیدن زلف یار در دل و زبان اشاره میکند و حالتی از درگیری درونی خود را برمیشمارد. شاعر به تضادهای عشق و غمهای ناشی از آن اشاره دارد و از دردهای عمیق خود در این رابطه میگوید. او همچنین به نوعی غیرت اشاره کرده و احساسی از حسرت و دلشکستگی را در میان شعرش میآورد. در نهایت، شاعر به تأثیرات عشق و دوستی بر زندگیاش و چگونگی مقابله با دشمنان و مشکلات میپردازد.
هوش مصنوعی: من زبانم به یاد و ذکر محبوب مشغول است و قلبم به زیباییهای او فکر میکند. اگر مسلمان بودن به این معناست که به زنجیر وابستگیهای دینی بند باشم، پس من این زنجیر را به دوش نمیاندازم.
هوش مصنوعی: از شدت عشق و علاقهام، همه جا را پر از نشانههایی از وجود تو کردهام. همچون نقشهایی که با قلم بر دیوارها میزنم، هر مکان را به نمادی از یاد تو آراستهام.
هوش مصنوعی: هر لحظه زیبایی و نعمت او در حال جلوهگری است و من به خاطر غیرتم، با چشمانی پر از درد و اشک، به او نگاه نمیکنم.
هوش مصنوعی: غمهای دیگری در دل من وجود دارد؛ عشق و زیباییهای محبوبان باعث میشود تا درد تهمتها را تحمل کنم و بر دل غمگینم فشار بیاورم.
هوش مصنوعی: هر کسی در تلاش است تا از باغ امید خود گل زیبایی به دست آورد، اما من به خاطر درد و رنجی که در دل دارم، دائم خارها را در دل خود میکارم.
هوش مصنوعی: من به خاطر دشمنان از جمع رندان خارج شدم و با افرادی که از واقعیت آگاه هستند، دیگر دوستی نمیکنم.
هوش مصنوعی: من نگاهی میاندازم که مانند فغانی از شدت حسرت است و از چشمان بیدارم به سمت جراحتها و زخمها اشاره میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل صد پاره خود را به زلف یار می بندم
من این اوراق را شیرازه از زنار می بندم
به چشم خیره رسوا نگاهان برنمی آیم
به افسون گر چه چشم رخنه دیوار می بندم
دم سرد خریداران اگر این چاشنی دارد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.