گنجور

 
بابافغانی شیرازی
 

ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ

دشمن احباب گشتی دوستداران را چه حظ

چون ندارد وعده ی وصل تو امید وفا

غیر داغ انتظار امیدواران را چه حظ

چشم من کز گریه نابیناست چون بیند رخت

از تماشای چمن ابر بهاران را چه حظ

درد بیدرمان خوبان چون نمیگیرد قرار

دردمندان را چه حاصل بیقراران را چه حظ

آن سوار از خاک ما تا کی برانگیزد غبار

از غبار انگیختن یا رب سواران را چه حظ

می دهد خاک رهش خاصیت آب حیات

ورنه زین گرد مذلت خاکساران را چه حظ

یا رب از قصد فغانی چیست مقصود بتان

از هلاک عندلیبان گلعذاران چه حظ