باز این دل دیوانه را افتاده سودای دگر
وز ناله در هر کشوری افگنده غوغای دگر
از شمع دولتخانهای سوزم به هر کاشانهای
هر لحظه چون پروانهای در آتشم جای دگر
شد جان غم پرورد من دور از مه شبگرد من
بهر علاج درد من باید مسیحای دگر
نی تاب من در گلشنی نی طاقتم در مسکنی
سوزم بکنج گلخنی هر دم ز سودای دگر
از لاله سرپیچیده ام دامن چو گل در چیده ام
زان رو که جایی دیده ام رخسار زیبای دگر
با سرو خود پیوسته ام وز بار طوبی رسته ام
چون غنچه دل در بسته ام بر نخل بالای دگر
جان فغانی در قفس می سوزد از داغ هوس
وز نالهٔ او هر نفس شوری به مأوای دگر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از احوالات دل دیوانهای میگوید که همواره به دنبال عشق و شوقی جدید است. شاعر از نالهها و غمهایش در هر مکان سخن میگوید و از سوزش دلش به دلیل دوری از معشوق مینالد. او هر لحظه در جستوجوی آرامش و دارویی برای دردش است، اما هیچ چیزی توان رفع غمش را ندارد. شاعر به زیبایی و محبوبی اشاره میکند که در خاطر او نقش بسته و زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، دل از شوق و دلتنگی میسوزد و به آرزوی وصال معشوقی دیگر اشاره دارد.
هوش مصنوعی: این دل دیوانه دوباره شوق و آرزویی تازه پیدا کرده و به همین خاطر، به خاطر ناله و گریهاش در هر جایی سر و صدایی به پا کرده است.
هوش مصنوعی: به خاطر روشنایی و وجود حکومت، دلم میسوزد و در هر جا که بروم، مانند پروانهای در آتش میسوزم و در جایی دیگر نمیتوانم آرامش داشته باشم.
هوش مصنوعی: جان من، که غم در آن پرورش یافته، در دوری از محبوب شبانگاهان به درد خود درمانی دیگر نیاز دارد.
هوش مصنوعی: خوشی و آرامش من در باغی نیست، و طاقت زندگیام در خانهای وجود ندارد. هر لحظه از شوق و آرزویی دیگر میسوزم و رنج میبرم.
هوش مصنوعی: من از زیباییهای لالهها الهام گرفتهام و دامنم را مانند گل تزیین کردهام، زیرا در جایی چهره زیبای دیگری را دیدهام.
هوش مصنوعی: من به زیبایی و elegance خود وابستهام و از نعمتهای زندگی بینیاز شدهام. مانند یک غنچه که هنوز باز نشده است، در عین حال در نقطهای بالاتر و زیبایندگی متفاوت قرار دارم.
هوش مصنوعی: فغان و نالههای فغانی در قفس به شدت وجودش را میسوزاند؛ او از شدت اشتیاق و تمایل به چیزی میسوزد. هر بار که نفس میکشد، این نالهها شور و هیجانی را به مکانی دیگر میبرند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عید است و دارد هر کسی عزم تماشای دگر
ما را نباشد غیر تو دل در تمنای دگر
صد خوب پیش آید مرا خاطر نیاساید مرا
زینها چه بگشاید مرا چون عاشقم جای دگر
نی ره مرا در خانه ای نی جای در کاشانه ای
[...]
عید است و هرسو جلوهگر شوخ دلارای دگر
دارم من خونینجگر میل تماشای دگر
چون عقد زلفی بنگرم پیچد دل غمپرورم
ترسم که افتد در سرم بیهوده سودای دگر
دارم دل صدپارهای از غمزهٔ خونخوارهای
[...]
ای در سر از داغ توام هر لحظه سودای دگر
در دل ز سودای توام هر دم سویدای دگر
گفتم مگر اندوه دل کم گردد از سودای تو
انگیخت هر سودای تو در سینه سودای دگر
من این سویدای کثیف از دل به ناخن برکنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.