عید است و هرسو جلوهگر شوخ دلارای دگر
دارم من خونینجگر میل تماشای دگر
چون عقد زلفی بنگرم پیچد دل غمپرورم
ترسم که افتد در سرم بیهوده سودای دگر
دارم دل صدپارهای از غمزهٔ خونخوارهای
گردم پی نظارهای هردم به مأوای دگر
نبود به صد دام هوس بر آن غزالم دسترس
بیخود ز بویش هر نفس افتم به صحرای دگر
چون غنچه از چاک درون جیب و کنارم پر ز خون
او در قبای نیلگون دامنکشان جای دگر
تا چند ای پیمانشکن قصد من خونینکفن
امروز رحمی جان من چون هست فردای دگر
چشمت چو قصد خون کند ناز و جفا افزون کند
مسکین فغانی چون کند یارب تمنای دگر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و دردناک عاشقانه شاعر است. با آغاز عید، شاعر از شور و شوقی صحبت میکند که در کنار آن دلش خونین و زمانهاش پر از غم است. از زیباییهای معشوق و تأثیر زلف او بر دلش میگوید و نگرانی از این دارد که ممکن است به خطا عشق جدیدی به سراغش بیاید. دل او دچار شکستگی و درد عشق است و در جستجوی زیباییهای تازه، در حالی که نمیتواند از یاد معشوقش دل بکند. شاعر به محدودیتهای عشق و سوختن در این آتش اشاره میکند و از پیمانشکن بودن معشوقش گلهمند است و از خدا میخواهد که بر او رحم کند. احساسات او پر از شوق، عاشقانه و در عین حال غمانگیز است.
هوش مصنوعی: این روزها عید است و everywhere زیبایی و شادابی را میبینم. اما من با دل شکسته و زخمخوردهام که تنها آرزویم دیدن زیبایی دیگری است.
هوش مصنوعی: وقتی به تاب و پیچ زلف تو نگاه میکنم، دل غمگین من بار دیگر مست میشود و میترسم که باز به سرم بیفتد که در آرزوی کسی دیگر باشم.
هوش مصنوعی: دارم دلی غمزده و شکسته از عشق شخصی که نظرش بسیار خشن و آسیبزننده است. هر لحظه به دنبال مکانی جدید و پناهگاهی تازه هستم.
هوش مصنوعی: به خاطر هزاران آرزو و خواسته، نتوانستم به آن معشوق دسترسی پیدا کنم. هر لحظه به دلیل عطرش بیخود میشوم و به سوی دنیای دیگری میروم.
هوش مصنوعی: چون غنچهای که از درون جیب و کنارم به خون او آغشته شده، در دامن نیلگونم جایی دیگر را پر کرده است.
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی عهد و پیمان را بشکنی؟ امروز قصد کشتن من را داری، اما آیا نباید به حال من رحم کنی وقتی که فردا ممکن است روز دیگری داشته باشم؟
هوش مصنوعی: وقتی چشمانت به قصد آزار به من مینگرند و ناز و بیرحمیات بیشتر میشود، من که دردمند و به زاری افتادهام، چه فریادی باید بزنم ای خدا؟ آیا آرزوی دیگری نمیکنی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عید است و دارد هر کسی عزم تماشای دگر
ما را نباشد غیر تو دل در تمنای دگر
صد خوب پیش آید مرا خاطر نیاساید مرا
زینها چه بگشاید مرا چون عاشقم جای دگر
نی ره مرا در خانه ای نی جای در کاشانه ای
[...]
باز این دل دیوانه را افتاده سودای دگر
وز ناله در هر کشوری افگنده غوغای دگر
از شمع دولتخانهای سوزم به هر کاشانهای
هر لحظه چون پروانهای در آتشم جای دگر
شد جان غم پرورد من دور از مه شبگرد من
[...]
ای در سر از داغ توام هر لحظه سودای دگر
در دل ز سودای توام هر دم سویدای دگر
گفتم مگر اندوه دل کم گردد از سودای تو
انگیخت هر سودای تو در سینه سودای دگر
من این سویدای کثیف از دل به ناخن برکنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.