گنجور

 
بابافغانی

بیگناهم خشم و نازت با من ای خود کام چیست

یک طمع ناکرده زان لب این همه دشنام چیست

ناگزیده آن لب شیرین چه داند هر کسی

کز تو بر جان من رسوای خون آشام چیست

یار پیش دیده و دل همچنان در اضطراب

سوختم این آتشم بر جان بی آرام چیست

بی سخن گردد دل دشمن بحال من کباب

گر برد بویی کزان خونخواره ام در جام چیست

داغ داغم کردی ایدل در تمنای وصال

آتشم در جان زدی باز این خیال خام چیست

بیشتر عمرم از آن بدخو بناکامی گذشت

بهر اندک روزگاری دیگر این ابرام چیست

شاخ گل در بر می آرد فغانی ز آب چشم

عیش مردم تلخ شد این گریهٔ هر شام چیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اسیر شهرستانی

ای که می پرسی که آرامت چه شد آرام چیست

شعله آرام دلم گردید حرف خام چیست

گرد جولان سمندی صید هوشم کرده است

آن گرفتارم که نشناسم قفس یا دام چیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه