شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست
وان نگاه گرم و شکر خندهٔ جانسوز نیست
بیسخن آن شکل مخمورانه خواهد کشتنم
حاجت گفتار تلخ و غمزهٔ دلدوز نیست
یک بیک اسباب حسنت آتش انگیزست لیک
هیچ دلسوزانتر از لبهای سحرآموز نیست
تاب دیگر دارد آن عارض که سوزد خلق را
ورنه هیچ آتش بدین صورت جهان افروز نیست
تا بکشتن بر نیاید کام از پیش توام
وه که این بخت زبونم هیچ جا فیروز نیست
آه گرمم گر دهد وی کباب دل چه سود
بوی عشقست این فغانی نکهت نوروز نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و دلشکستگی اشاره دارد. شاعر از نبود عشق و نگاهی گرم سخن میگوید و بیان میکند که بروز احساسات تلخ و غمناک در او ضرورتی ندارد. زیباییها و جذابیتهای عشق وجود دارند، اما هیچکدام نمیتوانند جای لبهای معشوق را بگیرند. سرود عشق و دل سوزی توصیف میشود و شاعر به بخت بد خود اشاره میکند که هیچگاه در پیش عشق موفق نبوده است. در نهایت، او از شعلهور شدن دلش با یاد معشوق سخن میگوید، اما این آتش همچنان از عدم رسیدن به او ناشی میشود.
هوش مصنوعی: امروز دیگر آن شور و شوق گذشته را ندارم. نه جاذبهای که شمع وجودم را روشن کند، و نه نگاه گرم و لبخند شیرین تو را دارم که قلبم را به درد آورد.
هوش مصنوعی: اگر آن چهرهی خماری که بدون کلام است به من نگاه کند، مرا خواهد کشت و نیازی به حرفهای تلخ و نگاههای آزاردهنده نیست.
هوش مصنوعی: یک چیز زیبا میتواند آتش عشق را در دلها روشن کند، اما هیچ چیزی بیشتر از لبهای جذاب و سحرآمیز نمیتواند دل را به درد آورد و احساسات را برانگیزد.
هوش مصنوعی: این چهره به گونهای است که میتواند دلها را بسوزاند و جاذبهای خاص دارد. اگر این چهره نبود، هیچ آتش و عشق دیگری نمیتوانست اینقدر جهان را روشن کند.
هوش مصنوعی: تا وقتی که بر به کشته نشوی، خواستهام از پیش تو برآورده نخواهد شد و افسوس که بخت ضعیف من، در هیچ جا پیروز نیست.
هوش مصنوعی: اگر او با حرارتش دل من را بسوزاند، چه فایده دارد؟ این بوی عشق است که مانند فریادی خوشبو به مشام میرسد و هیچکدام از اینها همانند عطر نوروز نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جان ما را دولت عشق رخت امروز نیست
خوشتر از درد تو دولت در جهان پیروز نیست
ساقیا، جام لبالب ده بمستان فنا
دولت امروز ما چون دولت هر روز نیست
زاهدا، از مرغ خود چندین حکایت ها مگوی
[...]
گر چه طبعم کم ز خورشید جهان افروز نیست
در نظرها اعتبارم چون چراغ روز نیست
دست اگربردارم از دل، می شکافد سینه را
هیچ مرغی چون دل بیتاب، دست آموز نیست
حسن چون بی پرده آید، عشق ناپیدا شود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.