گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۷

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای ربوده دلم به رعنایی

این چه لطف است و آن چه زیبایی؟

بیم آن است کز غم عشقت

سر بر آرد دلم به شیدایی

از خجالت خجل شود خورشید

گر تو برقع ز روی بگشایی

زیر برقع چو آفتاب منیر

اندر ابر لطیف پیدایی

در جمالت لطافتی است که آن

در نیابد کمال بینایی

منقطع می‌شود زبان مرا

پیش وصف رخ تو گویایی

آن ملاحت که حسن روی توراست

کس نبیند، مگر که بنمایی

نیست بی‌روی تو عراقی را

بیش ازین طاقت شکیبایی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

وحید نوشته:

شیدایی که در بیت دوم به آن اشاره شده حالتی از کمال است که در حال حاضر نوعی بیماری شناخته میشود و اگر حال شیدایی به کسی دست دهد سر و کارش به بیمارستان می افتد!

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید