تو را چنان که تویی دیده در نمییابد
بصر ز نور تو بر تو ظفر نمییابد
ز تو چگونه خبر شد دل مرا کز لطف
طراز پیرهن از تو خبر نمییابد
خراب گشت جهان از نهیب غمزه تو
لبت ز بهر چه این کار در نمییابد
عمادی از پی جنگ سپاه هجرانت
ز جوی دیده قویتر حشر نمییابد
غم فراق تو گر تخم پیله نیست چرا
حیات جز به وصال بشر نمییابد
زبون توست جهان زآن که بر زیان تو هیچ
فزون ز مدح شه دادگر نمییابد
عماد دولت عالی که چشم دولت و دین
برون ز بارگه او بصر نمییابد
ایا شهی که بر اوراق روزنامه تو
فرشته یک نقط از شین شر نمییابد
هر آن که با تو دورویی گرفت چون شمشیر
ز بهر تیغ حوادث سپر نمییابد
نهاد رخت عدوی تو بر سر از پی آنک
سوی سقر به کری اسب و خر نمییابد
برون ز باغ دل تو خدای میداند
که در جهان سخا یک شجر نمییابد
تو را ز پی دگری منزلت فزونتر نیست
ولیکن اسب سخن زاین گذر نمییابد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.