عشق به بازار روزگار برآمد
دمدمه حسن آن نگار برآمد
عقل چه کوشد چنین که دوست خرامد
صبر که باشد کنون که یار برآمد
بیطلب او که را امید وفا شد
بیکرم او کدام کار برآمد
نام دلم بعد چن سال که گم بود
از خم آن زلف مشکبار برآمد
از تک و پوی فراق هست یکی جان
گر هوس او هزار بار برآمد
در غم او موکب زمانه فروشد
کوکبه صدر روزگار برآمد
عنصر دولت مجیربنشرفالدین
کز کف او حاصل بهار برآمد
ای به سزا سروری که از سر کلکت
قوت شمشیر شهریار برآمد
دولت سلطان به سان بحر فروماند
خامه تو زاو نهنگوار برآمد
گفت به دم درکشم سپهر حرون را
تا به چه رو بخل دیوسار برآمد
آن چه برآمد تو را ز کلک روانبخش
آن چه علی را به ذوالفقار برآمد
تا نبری ظن که بیقلاده مهرت
شرزه اقبال را شکار برآمد
تربیت آفتاب رای تو کرده است
زآن فلک امروز کامکار برآمد
تا گل روی تو رنگ عمر پذیرفت
از سر گور عدوت خار برآمد
خشم تو بر بدسگان زخم چنان زد
گر جگر مرگ زینهار برآمد
جز تو که داند که از سراچه مدحش
شعر عمادی به افتخار برآمد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یار مرا خط بنفشه زار برآمد
بوی بنفشه ز خد یار برآمد
یار سر از شرم چون بنفشه فرو برد
گرد گلش تا بنفشه زار برآمد
بر دلم از زلف بیقرارش یکچند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.