بخش ۴۰ - به درک فرستادن مختار اسحق ابن اشعث پلید
چو آمد به اسحق اشعث خبر
که شد کشته شمر بد اختر گهر
بترسید و لرزید آن اهرمن
بر آن شد که جانش بر آید زتن
نخست آنکه با تیغ یازید دست
تن شاه هر دو جهان را بخست
مر این بد گهر زاده بود آن پلید
که چونین پلیدی خدا نافرید
یکی خواهرش بود آن بد سگال
که عبداله کاملش بد همال
شبی از سرای خود آن گمرها
روان شد به مشکوی عبداللها
نهانی بر خواهر آمد بگفت:
که راز از برادرت باید شنفت
مرا نیست غیر از تو فریاد رس
به کوفه ندارم به غیر از تو کس
نشسته است مختار فرخ به گاه
بدانسان که بر کرسی چرخ ماه
رده بر رده مهتران بر درش
فزونتر زانجم بود لشگرش
به خون شه یثرب آن رهنمون
همی شهر کوفه بشوید زخون
هر آنکس که بازاده ی مصطفی (ص)
سگالیده پیکار زاهل جفا
نگردد ز چنگال خشمش رها
رود گر فرو در دم اژدها
بتر دشمن شاه بیکس منم
که اکنون هراسنده از دشمنم
به شوی سرافراز از من بگوی
که ای نامور گوهر پاکخوی
به زنهار خود گر پنهاهم دهی
در این خانه ی خویش راهم دهی
دهد زینهارت به روز شمار
در آن سخت هنگامه پروردگار
مرا یادگاری تو از مادرم
سرافرازی و مهربان خواهرم
در این سخت هنگامه و داوری
مرا ای پسندیده کن یاوری
بدو خواهرش گفت: دلشاد باش
زبند غم و غصه آزاد باش
بمان اندر این خانمان تندرست
زمهمان کسی کینه هرگز نجست
نپیچد همانا سر از گفت من
که مردیست با داد و دین جفت من
بگفت این و از مهر بنواختش
به جایی در آن خانه بنشاختش
برمیهمان برد خوان و خورش
زهر گونه تا تن دهد پرورش
شبانگه که عبداله بی نظیر
به کاخ اندر آمد زنزد امیر
خرامان به نزدیک او رفت جفت
بزد پنجه بر دامن مرد و گفت:
که ای پر خرد مهتر سرفراز
به مشکوی تو سالیان دراز
شب و روز بودم پرستار وش
پی خدمتت دست کرده به کش
نه جز سوی تو دیده بگماشتم
به بی رای تو گام برداشتم
نمودم به هر کار در یاری ات
کنیزانه کردم پرستاری ات
که درسایه ی خویش راهم دهی
چو زنهار خواهم پناهم دهی
برآور کنون ای خداوند من
امید دل آرزومند من
برادرم آن شاخ بی برگ و بر
که باشد مرا یادگار از پدر
کنون اندر این مرز بیچاره است
زکاشانه ی خویش آواره است
اگر چه به هنگامه ی کربلا
ستم کرد برشاه اهل ولا
ولی زانچه گردید زو آشکار
فزونتر بود رحمت کردگار
نبسته است دادار خورشید و ماه
در توبه بر روی اهل گناه
ز بگذشته کردار بر وی مگیر
بدوبخش و این خواهش از من پذیر
از ایدر گراینده شو عذرخواه
امیر گزین را سوی پیشگاه
بگوی آنچه دانی بدان پاکخوی
به شیرین زبانی و طرز نکوی
بخواه از جهانجوی فرخ تبار
که بخشد برادرم را زینهار
برادرش را گفت آن سرفراز
بگو تا بیاید به سویم فراز
بدو گفت زن کای جهاندیده مرد
به گرد بدی تا توانی مگرد
دل از کین درمانده گان پاک کن
گرت زهر خشمی است تریاک کن
مرا دل به سوگند آسوده ساز
که آسوده دل مانی و سرفراز
چو سوگند خوردی که با وی بدی
نیندیشی از مردی و بخردی
زبیغوله سوی تو باز آرمش
به پوزشگری با نیاز آرمش
دلیر گرانمایه سوگند خورد
که با او نخواهم بدی پیشه کرد
برفت بیاورد آن بد سگال
برادرش را سوی فرخ همال
چو اسحق دید آن بر و یال مرد
زمین را ببوسید و پس لابه کرد
بدو گفت: کای مهتر پاکزاد
هشیوار مرد ستوده نژاد
به زنهاری خویش منت بنه
رهایی ز چنگال مرگم بده
ز سالار کشور مرا بازخواه
اگر چه گنهکارم و روسیاه
چنان دان که کهتر غلامی به زر
خریدستی ای بخرد نامور
چو گفت این و آن کینه گستر چکید
سرشکش زمژگان به ریش پلید
بدو گفت عبداله هوشمند
که مگری تو کز ما نبینی گزند
من اینک روانم به سوی امیر
بخواهم ز سالار پوزش پذیر
که بخشد به من بر،گناه تو را
کند سرخ روی سیاه تو را
وزان پس بپیمود راه از سرای
به درگاه مختار فرخنده رای
بگفت: ای سپهدار کشور پناه
به درگاهت آمد یکی دادخواه
مرا آرزویی است در دل برآر
مکن در بر انجمن شرمسار
بدانسان که دادی به داماد خویش
امان، ای سرافراز فرخنده کیش
ببخشای اسحق را هم به من
بکن سرخ رویم بر انجمن
که اکنون نهانست در خان من
پناهنده گشته است و مهمان من
چو فرخنده مختار ازو این شنید
بدزدید یال و دم اندر کشید
نمی خواست آزرده آن مرد را
که بد شیر نیزار ناورد را
بگفتا: کنم من روا کام تو
برآرم به خورشید بر نام تو
یکی کار پیش آمد اکنون بزرگ
بدان دل گمارد دلیر سترگ
به اسب اندرآی و بجنبان سنان
از ایدر برو سوی خرمابنان
شنیدستم ای گرد فرخنده نام
که از قاتلان شه تشنه کام
در آنجا نهانند ده نابکار
هراسان و ترسان و آسیمه کار
ببند آن ده اهریمن شوم را
بپرداز از ایشان برو بوم را
ببوسید عبداله بی نظیر
به فرمان مختار فرخنده رای
به انگشت دیدش یک انگشتری
درخشان چو در آسمان مشتری
بدوگفت: کاین پر بها خاتما
که ماند به انگشترین جما
مرا ده که بر صنعتش بنگرم
یکی گر چنو باشد اندر خورم
بگویم که استاد پردازدش
سزاوار انگشت من سازدش
برون کرد خاتم زانگشت مرد
بدو داد و از کاخ شد رهنورد
ابا همرهان سوی خرمانبان
بگرداند او بارگی را عنان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: خبر کشته شدن شمر به اسحق اشعث رسید و او از ترس به لرزه افتاد. او که مردی شرور و پلید بود، با تیغی به جان شاهان حمله کرد. شمر فرزند بدی بود که خداوند از آن نافرموده بود. خواهر او، با نام عبداله، به کمک او آمد و از او خواست تا به مختار، فرمانروای کوفه، پناه ببرد. عبداله به او گفت که مختار قاتلان شهید یثرب را مجازات خواهد کرد و به خواهرش اطمینان داد که در این بحران به او کمک خواهد کرد.
خواهرش او را دلدار کرد و وعده داد که با صداقت و محبت از او حمایت خواهد کرد. در این شرایط سخت، اسحق از برادر خود درخواست کمک و پناهندگی کرد و گفت که علیرغم اشتباهات گذشتهاش، امیدوار است که مورد بخشش قرار گیرد. عبداله با شنیدن این درخواست، به سوی مختار رفت و از او خواست تا برادرش را ببخشاید. مختار با شنیدن این خبر، تصمیم به کمک به اسحق گرفت و به عبداله گفت که به او کمک خواهد کرد و باید به سمت مخفیگاه او برود.
در ادامه، مختار دستور داد تا قاتلان شهید را که در آن منطقه پنهان شده بودند، دستگیر کنند و به این ترتیب، زمینهساز انتقام خون شهیدان شد.
هوش مصنوعی: وقتی به اسحق اشعث خبر رسید که شمر بدخُلق و بدشگون کشته شده است.
هوش مصنوعی: بترسید و هراسان شوید، زیرا آن موجود شیطانی تصمیم دارد که جانش از بدنش خارج شود.
هوش مصنوعی: نخستین نکته اینکه با تیغ، دست شاه را که فرمانروای هر دو جهان است، بریده است.
هوش مصنوعی: این شخص زادهای نازل است، که پلیدیاش به حدی است که خداوند چنین زشتی را خلق نکرده است.
هوش مصنوعی: یک خواهر داشت که ویژگیهای بدی داشت و عبدالله نیز به طور کامل او را درک میکرد و با او همدل بود.
هوش مصنوعی: یک شب، آن گمره (مسافری) از خانه خود بیرون رفت و به سمت منزل عبدالله روانه شد.
هوش مصنوعی: خواهر به طور پنهانی به برادرش گفت که باید از یک راز مطلع شود.
هوش مصنوعی: من هیچ کمکی غیر از تو در کوفه ندارم و به جز تو کسی نیست که به فریاد من برسد.
هوش مصنوعی: مختار فرخ در جایی نشسته است که به زیبایی و شکوه مانند نشستن بر روی کرسی ماه است.
هوش مصنوعی: در مقابل در این شخص، گروهی از سرآمدان و بزرگترها قرار دارند که بیش از شمار ستارهها هستند و لشکر او را تشکیل میدهند.
هوش مصنوعی: به خاطر خون شه یثرب، این راهنما همواره در حال شستوشوی شهر کوفه از خون است.
هوش مصنوعی: هر کس که از نسل پاک پیامبر مصطفی (ص) باشد، باید با کمال دقت و تلاش در برابر ظلم و بیعدالتی مبارزه کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی درگیر خشم او شود، نمیتواند از دست آن خشم فرار کند، حتی اگر به دمی از اژدها پناه ببرد.
هوش مصنوعی: من اکنون به خاطر دشمنم که با شاه بیپناهی مرتبط است، احساس ترس و نگرانی میکنم.
هوش مصنوعی: به همسرت که انسان با احترام و عزتنفسی است، بگو که تو معروف و با ارزش هستی.
هوش مصنوعی: اگر در این خانه مرا پنهان کنی، خودت راه را به من نشان بده.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، هنگامی که اوضاع سخت و دشوار است، پروردگار به تو کمک و نگهداری خواهد کرد.
هوش مصنوعی: من از مادرم خاطرهای دارم که نشاندهنده سرافرازی و محبت خواهرم است.
هوش مصنوعی: در این لحظههای دشوار و پر از قضاوت، ای کسی که دوست داری کمک کنی، به من یاری کن.
هوش مصنوعی: او به خواهرش گفت: شاد باش و از زنجیر غم و ناراحتی رها شو.
هوش مصنوعی: در این خانه بمان و از مهمان کسی که هرگز کینه به دل ندارد، دوری کن.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که کسی نباید از اظهارات من به سادگی بگذرد، زیرا من شخصی هستم که به عدالت و دین پایبندم.
هوش مصنوعی: او این را گفت و با محبت او را نوازش کرد و در مکانی از آن خانه جا داد.
هوش مصنوعی: برای مهمان سفرهای با انواع غذاها میچینند تا او را به خوبی پذیرایی کنند و پرورش دهند.
هوش مصنوعی: در شب، وقتی که عبداله بینظیر به کاخ وارد شد، امیر به او سلام داد.
هوش مصنوعی: به آرامی به سمت او نزدیک شد و پنجهاش را بر دامن مرد کشید و گفت:
هوش مصنوعی: ای رئیسی با درایت و بلندمرتبه، که به خاطر مقام بلندت، در کنار تو سالهای طولانی خواهم بود.
هوش مصنوعی: در طول شب و روز، من در خدمت تو بودم و به خاطر تو تلاش میکردم.
هوش مصنوعی: من به جز تو به هیچ چیز دیگری نگاه نکردم و تنها بر اساس اراده و نظر تو پیش رفتم.
هوش مصنوعی: به هر شیوهای که نیاز بود، در یاری تو کوشش کردم و همچون کنیزی به پرستاری و خدمتت پرداختم.
هوش مصنوعی: در زیر سایه وجودت به من راهنمایی کن، همانطور که اگر به کمک نیاز داشته باشم، از من حمایت کنی.
هوش مصنوعی: اکنون ای خداوند، امید و آرزوی قلبیام را برآورده کن.
هوش مصنوعی: برادرم، آن شاخهای که نه برگ دارد و نه میوه، یادگاری از پدر برای من است.
هوش مصنوعی: اکنون در این سرزمین، انسانها به حالتی درمانده و بیخانمان افتادهاند و از خانه و کاشانهی خود دور شدهاند.
هوش مصنوعی: هر چند در روز عاشورا بر پیشوایان راستین ظلم و ستم روا داشتند، اما این ظلم به خود ظالم بازخواهد گشت.
هوش مصنوعی: اما آنچه که از او نمایان شد، بیشتر از آنچه بود که رحمت خالق نشان میدهد.
هوش مصنوعی: پروردگار خورشید و ماه هنوز بر روی گناهکاران در توبه را بسته است و از آنها روی گردان نیست.
هوش مصنوعی: از کارهای گذشته کسی را نزن و نادیده بگیر، و این درخواست را از من قبول کن.
هوش مصنوعی: از دیار خود دور شو و از امیر محبوب عذرخواهی کن و به پیشگاهش برو.
هوش مصنوعی: بگو آنچه را که میدانی با زبانی خوش و شیوا و با طرز زیبا.
هوش مصنوعی: از کسی که در جهان خوشبخت و نیکو زاده شده، بخواه که برادرم را نجات دهد.
هوش مصنوعی: برادرش به او گفت: آن شخص بزرگوار را بگو تا به سوی من بیاید.
هوش مصنوعی: زن به او گفت: ای مرد آگاه و با تجربه، از بدیها دوری کن و تا جایی که میتوانی، به کارهای ناپسند نزدیک نشو.
هوش مصنوعی: دل خود را از کینه و نفرت رها ساز و اگر احساس خشم میکنی، آن را به نوعی تبدیل به دارو و آرامش کن.
هوش مصنوعی: دل مرا با سوگند آرام کن، زیرا که با دل آرام و سرفراز زندگی خواهی کرد.
هوش مصنوعی: وقتی قسم خوردی که به او آسیب نرسانی، از خود مردانگی و بزرگی نشان بده.
هوش مصنوعی: از جای دور به سمت تو میآیم و با ندامت و نیاز از تو طلب یاری میکنم.
هوش مصنوعی: دلیر بزرگنفس قسم خورد که هرگز با او رفتار بدی نخواهم داشت.
هوش مصنوعی: او به جستجوی برادر بدشگونش رفت تا او را به سوی فرخ همال بیاورد.
هوش مصنوعی: اسحق وقتی آن جوان زیبا و باوقار را دید، او را بوسید و سپس با احساساتی عمیق شروع به ناله و گریه کرد.
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای بزرگزاده پاک و فهیم، مردی که ستایش شده و نیکو نژاد است.
هوش مصنوعی: به خودت مراقبتی بده و از چنگال مرگ رهایی پیدا کن.
هوش مصنوعی: از رهبر کشورم بخواه که مرا دوباره به آغوش خود بپذیرد، هرچند که گناهکار و شرمگین هستم.
هوش مصنوعی: بدان که اگر غلامی را با طلا خریداری، در حقیقت تو او را به یک پادشاهی بزرگتر از خودت تبدیل کردهای.
هوش مصنوعی: وقتی که این شخص و آن شخص بر سر کینه و دشمنی صحبت کردند، اشکش بر روی صورتش ریخت و چهره زشتش را آبیاری کرد.
هوش مصنوعی: عبدالله هوشمند به او گفت: مبادا که تو از ما آسیبی ببینی.
هوش مصنوعی: در حال حاضر، من به سمت فرمانروا میروم تا از سردار طلب عذر و بخشش کنم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از خداوند میخواهم تا به من ببخشد، و در عوض، گناهانی که تو مرتکب شدهای سبب شرم و عذاب تو شود.
هوش مصنوعی: سپس از آنجا راهی را در پیش گرفت و از خانه خارج شد تا به درگاه فردی با تدبیر و خوشفکری برسد.
هوش مصنوعی: گفت: ای فرمانده کشور، به درگاه تو آمدم تا درخواست کمک کنم.
هوش مصنوعی: دل من آرزویی دارد که امیدوارم به واقعیت تبدیل شود، اما نخواهم بود که در جمع دوستان خجالت بکشم.
هوش مصنوعی: به آن کسی که به داماد خودش امان دادهای، ای فرد با سرافراز و خوشبخت.
هوش مصنوعی: ببخش ای اسحاق، لطفاً مرا نیز ببخش، تا اینکه در جمع دیگران با رویی خجسته و خوشحال حضور یابم.
هوش مصنوعی: اکنون کسی در خانهام پنهان شده و به عنوان مهمان در کنار من است.
هوش مصنوعی: وقتی مختار خوشحال این را شنید، به آرامی یال و دم خود را مخفی کرد.
هوش مصنوعی: او نمیخواست آن مرد را که از شیر نیزار آزرده خاطر کند.
هوش مصنوعی: او گفت: من میخواهم کاری بکنم، که خواستههای تو را برآورم و نامت را همچون خورشید درخشان کنم.
هوش مصنوعی: کاری بزرگ و مهم پیش آمده است و اکنون دل شیرمندان باید دلیرانه به آن مواجه شود.
هوش مصنوعی: سوار شو و نیزهات را حرکت بده و از اینجا به سوی باغهای خرما برو.
هوش مصنوعی: من شنیدهام ای ابر خوشنام، که قاتلان پادشاه تشنهی خون هستند.
هوش مصنوعی: در آن مکان، ده نفر بدکار پنهان شدهاند که ترسیده و نگران هستند و وضعیتی آشفته دارند.
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که آن موجودات شیطانی و خطرناک را متوقف کن و از آنها جدا شو، سپس به جای امن و آرامش برو.
هوش مصنوعی: عبدالله که بینظیر است، به دستور مختار که فردی با رأی خوب و خوشبخت است، بوسیده شد.
هوش مصنوعی: او با نگاهی به انگشتش یک انگشتری درخشان را دید که مانند سیاره مشتری در آسمان میدرخشد.
هوش مصنوعی: او گفت: این انگشتر با ارزش که بر جای مانده، همچون خاتمی است که به انگشت تو است.
هوش مصنوعی: به من بده که بتوانم به هنر او نگاه کنم، تا ببینم آیا در خور من هست یا نه.
هوش مصنوعی: اگر بگویم که استاد به او آموزش دهد، این کار او را شایسته توجه و ستایش میکند.
هوش مصنوعی: مردی انگشترش را از انگشت خارج کرد و به فرد دیگری داد و سپس از کاخ بیرون رفت.
هوش مصنوعی: با همراهانش به سمت خرمانبان حرکت کرد و بار را به خوبی هدایت کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.