بخش ۳۹ - گریختن شمر پلید با سنان انس و پانزده نفر
تنی چند از یاران خود را خواند
سخن ها زکردار مختار راند
نیابیم گفت او که دانم امان
سرآرد مر این مرد ما را زمان
ازآن پیش کز ما کشد کیفرا
روا نیست ما را درنگ ایدرا
همان به ره بصره گیریم پیش
رهانیم جان از بداندیش خویش
پناهنده زی مصعب آریم روی
بزرگست زنهار جوییم از وی
رهیدن به هنگام و بگریختن
به از ماندن و خون خود ریختن
کیمن کرده مختار در کشتنم
ز دشمن کشی ها مرادش منم
مرا تا در این شهر نارد به دست
تن آسوده لختی نخواهد نشست
زچنگال قهرش نیابم رها
کنم گرمکان در دم اژدها
شما نیز اگر جا به کام نهنگ
گزینید، آرد زکینتان به چنگ
بتازید کز کوفه بیرون رویم
به زنهار مصعب هم ایدون رویم
پلید و سنان با سه پنج دگر
سوی بصره گشتند هامون سپر
شنید ای پرستنده ی خیر نام
که خوشنود ازو باد خیرالانام
پرستنده هجده به همراه برد
به دنبال آن ناکسان ره سپرد
همی تاخت پوینده تا دیدشان
به نیرو هماورد گردیدشان
بداندیش بدخوی، شمر پلید
چو او را به کین سخت کوشنده دید
بر آویخت با جنگجوینده مرد
بزد دست و آهیخت تیغ نبرد
پس از حمله ای چند زخمی بزرگ
بزد بر سر نامجوی سترگ
از آن زخم برگشت خیر از نبرد
به یاران آن بد گهر حمله کرد
سه دیگر زیاران او نیز کشت
پلید ستمگر به زخم درشت
وزان پس سوی بصره شد رهسپار
به همراه یاران خود نابکار
عنان تافت زو زخم خورده سوار
بیامد به درگاه سالار زار
بدو گفت مختار چون آمدی؟
همانا زدشمن زبون آمدی
نفرموده بودم تو را من ستیز
همانا زدشمن شدی در گریز؟
به کشتن بدادی غلامان من
بگشتی همانا ز پیمان من
بدو خیر گفت: ای امیر گزین
گناهی نباشد مرا اندرین
همی خواستم کان پلید شریر
شود کشته در دست من یا اسیر
زمان مانده بودش زمن شد رها
نشد کاری افسون بدان اژدها
به بو عمرو و عبداله آنگه امیر
بفرمود کاندر قفای شریر
شتابید و او را به چنگ آورید
مبادا که لختی درنگ آورید
به همره برید آنچه بایست مرد
زدشمن به گردون برآرید گرد
به فرمان سالار کار آگها
برفتند بو عمرو و عبداللها
وزانسوی شمر آن شریر جهان
به کلبانیه رفت با همرهان
درآنجا شد آسوده از رنج راه
پلید تبه گوهر دل سیاه
به مصعب یکی نامه بنگاشت زود
به نزدیک خود خواند مردی یهود
بگفت: این زمن سوی مصعب رسان
بیندیش و پنهانش دار ازکسان
بگفت این زود بر جهود آن زمان
یکی تازیانه زکین بدگمان
جهود استد آن نامه نادیده مزد
روان شد چنان در شبانگاه، دزد
ز زخم همان تازیانه جهود
دژم بود و ره را بگرداند زود
به راهی روان شد که انجام کار
به بو عمرو و عبداله آمد دچار
چو بشناخت آن دو سرفراز را
سبب جست زایشان تک و تاز را
سبک نامه ی شمر بسپردشان
بدانسو که بدجای او بردشان
یکی خیمه شمر اندرو خفته بود
که خود کار چون بختش آشفته بود
رده گرد آن خیمه مردان زدند
ز خصم نهان گشته پرسان شدند
ز بانگ تک اسب و آوای مرد
شد آن خفته بیدار و، رخ گشته زرد
زجا جست بی مغفر و جوشنا
به کف تیغ عریان، برهنه تنا
به بو عمر و یارانش آورد روی
تنی را بکشت از سواران اوی
سرانجام برگشت بخت پلید
به بند بلا، هم نبردش کشید
چو شمر ستمگر گرفتار شد
ز یزدان روا کام مختار شد
کشیدند بو عمرو و عبداللهش
نگون تن فکنده به خاک رهش
سوی کوفه بردند خندان و شاد
به درگاه مختار فرخ نژاد
پدیدار شد چون ستمگر زدور
کله سود مختار برتاج هور
چنان خنده زد میربا یال و سفت
که آواز آن خنده هر کس شنفت
وزان پس بدانگونه بگریست زار
که درگلشن و باغ، ابر بهار
وزان پس چنین گفت با انجمن
کزین خنده و گریه رانم سخن
از آنرو نخستین زدم خنده خوش
که دیدم سرو خود این کینه کش
پس از خنده بگریستم بهر آن
که یاد آمدم از شه انس و جان
من و دیدن شمر در بند خویش؟
خدا را سزد شکر ز اندازه بیش
سپس گفت آن بدرگ شوم را
بتر دشمن شاه مظلوم را
کشای موی، برگشته بخت آورند
پی کیفرش پیش تخت آورند
بد اندیش را روزبانان به کین
کشیدند سوی امیر گزین
بدو گفت مختارکای بدنژ اد
نکردی همانا از این روز یاد
که افتی چنین درکمند منا
تنت سوده گردد به بند منا
چو بود آن همه کین و پیکار تو
تفو برتو و زشت کردار تو
بریدی سر شاه آزاده گان
مهین سرور مصطفی (ص) زاده گان
زتن دور کردی سری را که هور
از او یافت تا چارمین چرخ نور
به خون شستی آن چهره و موی را
که سودی پیمبر بدان روی را
تنی را به خون درکشیدی زکین
کزو زنده جان بود روح الامین
بریدی سر ای دشمن تیره رای
زشاه جوانان مینو سرای
از آن دم که از پیکر شهریار
فکندی به خنجر سر تاجدار
شب و روز پیش جهان آفرین
بسودم همی روی و مو بر زمین
که پاید مرا روز تا آن زمان
زبخشایش داور آسمان
که از خون تو خاک را گل کنم
به سوگ تو سور ای سیه دل کنم
جهان آفرین را سپاس آورم
که گشت آسمان تاکنون بر سرم
بدیدم ترا چون زنان بسته دست
برخویش ای زشت شیطان پرست
پس آنگاه دژخیم را باز خواند
سرافراز با او چنین راز راند
که بر پای بنمای داری بلند
بیفکن از آن دار، پیچان کمند
بداندیش را زنده بردارکن
دو پایش ببند و نگونسار کن
بزن برتنش نیش خنجر همی
که خنجر مر او راست کیفر همی
بکن با دم گاز چرمش زتن
ابرجای آن کنده، مسمار زن
ببر گوشت هر دم ز اعضای
بنه آهن سرخ بر جای او
چو کردی چنین آتشی بر فروز
تن دوزخی را به آتش بسوز
کشان شمر دون را مرآن هوشمند
بیاورد و برزد به دار بلند
به زخم شکنجه تنش را بخست
بریدش دوگوش و دو پا و دو دست
همی مردمان از کران تا کران
بخستند جسمش به سنگ گران
بدی جای به جسم پلیدش هنوز
که آن مرد دژخیم پیروز روز
چو کوه آتش پر شرر بر فروخت
تنش را در آن دار آتش بسوخت
در این گیتی اینگونه کیفر بدید
وزان گیتی اما چه بیند پلید
بدین کار بادا ز داد آفرین
به مختار فرخ نژاد آفرین
علی (ع) باد از و شاد خوار و بتول(س)
شکفته شود زو روان رسول (ص)
اگر چند کرد آنچه بایست کرد
سپهدار مختار فرزانه مرد
ولی شمر ناپاک گوهر کجا
سرافراز سبط پیمبر کجا
شها، دشت لاهوت میدان تست
بهین خونبهای تو یزدان تست
میان و تو و داور کردگار
تو و من نماند ای خداوندگار
تو او گشتی و او تو شد بی شکی
نبینی دویی درمیان جز یکی
تو رفتی به جای تو آمد خدا
تو و او نباشید از هم جدا
حسین و خدا شد به معنی یکی
مرا جز یقین نیست در این شکی
اگر مسلم پاک یا کافرم
بدین اعتقاد از جهان بگذرم
ایا بنده ای کت خدایی بود
نه از کردگارت جدایی بود
ز دام غم، این بنده را وارهان
مهل تو رود در ره گمرهان
ببر دستش از دامن آن و این
ممانش ز بار غم اندوهگین
پناه از تو جوید پناهش بده
برات نجات ازگناهش بده
تو خواهشگرش باش روز جزای
ممانش گرفتار خشم خدای
نراند خدا هر که خوانی تواش
نخواند هم آنرا که رانی تواش
کنون باز گردم سوی داستان
که بشنیدم از گفته راستان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: عدهای از یاران مختار گرد هم جمع شدند و او درباره خطرات پیش رو و لزوم فرار از دشمنان صحبت کرد. مختار آنها را به فرار به بصره دعوت کرد تا جان خود را از تهدیدات دشمن نجات دهند. آنها در مسیر بصره با شمر، دشمن قدیمی خود، روبرو شدند. شمر ابتدا به یاران مختار حمله کرد و چند تن از آنها را کشت. اما بعدها خودش گرفتار شد و به مختار تسلیم شد.
مختار پس از تسخیر شمر خشمناک شد و از او بابت قتل بیرحمانهی یارانش انتقام گرفت. او دستور داد شمر را شکنجه کنند و تحقیر نمایند. عاقبت، شمر در داغی سوزانده شد و جزای کردار زشتش را دریافت کرد. مختار و یارانش پیروزمندانه به کوفه بازگشتند و در این پیروزی یاد شهیدان کربلا را گرامی داشتند.
داستان به ما میآموزد که در برابر ظلم و ستم، باید ایستادگی کرد و در نهایت، عدالت برقرار خواهد شد. مختار نماد انتقام از ستمگران تاریخ است و نشان میدهد که همیشه امیدی بر برقراری عدالت وجود دارد.
هوش مصنوعی: او چند نفر از دوستانش را فراخواند و برایشان درباره کارهای مختار صحبت کرد.
هوش مصنوعی: نمیتوانیم پاسخ او را به دست آوریم، چون نمیدانم چه زمانی این مرد به ما اجازه میدهد.
هوش مصنوعی: قبل از آن که به سراغ ما بیاید، جایز نیست که ما در این مورد تأمل کنیم.
هوش مصنوعی: بهتر است به سمت بصره برویم تا جانمان را از افکار نامناسب و نادرست خود نجات دهیم.
هوش مصنوعی: به دامن مصعب پناه میبریم، زیرا او بزرگ و محترم است، پس از او به جدایی بپرهیزیم.
هوش مصنوعی: فرار کردن به موقع و گریزناپذیر بودن بهتر از ماندن و هدر دادن جان است.
هوش مصنوعی: مختار به شکل پنهانی در کشتن من سرگرم است، در حالی که دشمنیهای او به خاطر من است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در این شهر ناراحتی وجود دارد، هرگز نمیتوانم آرام و بیدغدغه باشم.
هوش مصنوعی: از خشم او نمیتوانم فرار کنم، حتی اگر بخواهم از گرمای تنش دور شوم، در چنگ اژدهایی هستم که نمیتوانم از آن رها شوم.
هوش مصنوعی: اگر شما هم به جایگاه نیکو و خوبی دست پیدا کنید، نعمتها و برکتهای زندگیتان به شما خواهند رسید.
هوش مصنوعی: به سرعت پیش بروید، زیرا از کوفه خارج میشویم. همچنین از مصعب نیز با احتیاط خارج میشویم.
هوش مصنوعی: بدجنس و آماده به نبرد، با سه گروه دیگر به سوی بصره حرکت کردند و هامون را به عنوان پناهگاهی برای خود انتخاب کردند.
هوش مصنوعی: ای پرستندهی نام نیک، بشنو که خوشحالی از نام خوب و نیکو بر تو باد.
هوش مصنوعی: پرستنده هجده، افرادی نادان و بیتجربه را به همراه خود میبرد و به دنبال آنها راهی میشود.
هوش مصنوعی: دویدنی که در حال حرکت بود، هنگام مسابقه با آنان به قدرت و توانایی آنها رسید و توانست خود را به آنها برساند.
هوش مصنوعی: شخصیت بد و بداندیشی مانند شمر پلید که وقتی دشمنی را با سختی و کینهتوزی میبیند، به کارهای ناپسند و زیانآور دست میزند.
هوش مصنوعی: یک مرد به جنگجویی نزدیک شد و دستش را به نشانه نبرد برد و شمشیر خود را برای جنگ آماده کرد.
هوش مصنوعی: پس از چندین حمله، یک مجروح بزرگ با ضربهای محکم بر سر مردی با نام بزرگ و شناخته شده زد.
هوش مصنوعی: از آن زخم، جنگ برای یاران بدسرشت نتیجهای خیر نداشت و آنان به حمله پرداختند.
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که سه نفر دیگر از یاران او نیز به دست ستمگر، با زخمهای عمیق و دردناک از بین رفتند.
هوش مصنوعی: سپس به سوی بصره عازم شد، همراه با دوستان نادرست خود.
هوش مصنوعی: سوار زخمخوردهای که افسارش در دستش بود، با حالتی آشفته و غمگین به درگاه فرمانده آمد.
هوش مصنوعی: مختار از دشمن پرسید که چرا به اینجا آمدی؟ او به این نتیجه رسید که دشمن ناتوان و ضعیف آمده است.
هوش مصنوعی: من به تو نگفتم که با من درگیر نشو، چرا که خودت در حال فرار، به دشمن من تبدیل شدی؟
هوش مصنوعی: تو با دادن جان غلامان من، به راستی از پیمان من دور شدی.
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای فرمانروا، هیچ مشکلی در انتخاب گناهی برای من وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من همیشه آرزو داشتم که آن انسان پلید و بدذات در دست من کشته شود یا به اسارت بیفتد.
هوش مصنوعی: زمان از او جدا نمیشد و او همچنان در حبس کارهای جادویی و مرموز خودش گرفتار بود.
هوش مصنوعی: امیر به بو عمرو و عبداله دستور داد که در پی شریر و بدسرشت بروند.
هوش مصنوعی: فوری اقدام کنید و او را به دست آورید، مبادا که حتی یک لحظه تأخیر کنید.
هوش مصنوعی: همراه خود، آنچه را که لازم است بردارید تا دشمن در آسمان را به حرکت درآورید.
هوش مصنوعی: به دستور سرپرست کاردان، بو عمرو و عبدالله به راه افتادند.
هوش مصنوعی: شمر، آن انسان بدطینت و شرور، به سوی گوشهای رفت که گروهی دیگر نیز همراه او بودند.
هوش مصنوعی: در آن مکان، از زحمت سفر راحت شد و از راه ناپاک، سنگینی دل تاریکش را رها کرد.
هوش مصنوعی: مصعب نامهای را فوری نوشت و فردی یهودی را به نزد خود فراخواند.
هوش مصنوعی: او گفت: این پیغام را به مصعب برسان و دربارهاش فکر کن و راز نگهدار از دیگران.
هوش مصنوعی: گفت که این سریعتر از یهودی است، در آن زمان به خاطر بدگمانی، یکی به او تازیانه زده شد.
هوش مصنوعی: در یک شب تاریک، دزد به طرز عجیبی به نامهای نادیده برخورد کرد که باعث تغییر وضعیت او شد.
هوش مصنوعی: زخم ناشی از ضربه ی چوبی که دشمنی بدخلق به ما زده، به قدری شدید بود که راه را به سرعت تغییر داد.
هوش مصنوعی: به مسیری رفت که کارش به ابوعمرو و عبدالله رسید و در نتیجه دچار مشکلاتی شد.
هوش مصنوعی: وقتی که آن دو انسان بزرگ و شجاع را شناخت، دلیل و علت تلاش و تلاشهای آنها را بررسی کرد.
هوش مصنوعی: شمر نامهای بیفایده و سبکی را به آنها داد و آنها را به سمت نابودی فرستاد.
هوش مصنوعی: یک نفر در خیمهای خوابیده بود و اوضاعش به قدری نامناسب بود که مانند بخت بدش به هم ریخته و آشفته به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: مردان به دور آن خیمه جمع شدند و از دشمن که پنهان شده بود، سؤال کردند.
هوش مصنوعی: صدای یک اسب و نداي مرد، باعث شد که آن شخص خوابآلود بیدار شود و چهرهاش دگرگون و زرد گردد.
هوش مصنوعی: مردی از سرزمین خود خارج شد، بدون هیچ حفاظتی و با شمشیری برهنه در دستش.
هوش مصنوعی: بو عمر و همراهانش با یکدیگر روبرو شدند و یکی از سواران او را به قتل رساند.
هوش مصنوعی: در نهایت، سرنوشت بد به دام مشکلات افتاد و آن را به جنگ کشاند.
هوش مصنوعی: زمانی که شمر، ستمگری که بر مردم ظلم کرده بود، به دست خداوند گرفتار شد، مختار به حق خود و انتقام مردم رسید.
هوش مصنوعی: در اینجا منظور این است که در نتیجه کارهای ناشایست، زندگی پسر عمرو و عبدالله به فنا رفته و او به خاک افتاده است.
هوش مصنوعی: آنها او را به سوی کوفه بردند، در حالی که خندان و شاد بود، به درگاه مختار نیکو نژاد.
هوش مصنوعی: ظاهر شد مانند ستمگری که از دور بر سر تاج آفتاب سایه افکنده است.
هوش مصنوعی: میربا با چنان خندهای بر یال اسب خود زد که صدای آن خنده به گوش هر کسی رسید.
هوش مصنوعی: سپس به این صورت با ناراحتی بسیار گریست که گویی در باغ و گلشن، باران بهاری میبارد.
هوش مصنوعی: سپس او با جمع گفت که از این خنده و گریه، داستانی را بیان خواهم کرد.
هوش مصنوعی: به همین خاطر، با خوشحالی نخستین خندهام را زدم، چون دیدم سرو خود را که دشمنی من را در دل دارد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه خندیدم، به خاطر یادآوری محبوب و عزیزم، اشک بر چشمانم جاری شد.
هوش مصنوعی: من چطور میتوانم شمر را در بند خود ببینم؟ شکر خدا را باید به خاطر این نعمت بیپایان بگذارم.
هوش مصنوعی: سپس آن شخص نیکو رو به دشمن شاه بیدفاع هشدار داد.
هوش مصنوعی: موهای نرم و زیبا، به همراه بختی خوش به سوی مجازاتی که شایستهاش است، به درگاه شاه میآورند.
هوش مصنوعی: بدبینان را هنگام صبح به خاطر کینهای که داشتند، به سوی امیر برگزیده بردند.
هوش مصنوعی: به او گفت مختار: ای بدن، تو به من بیاحترامی کردی و از این روز به بعد به یاد داشته باش.
هوش مصنوعی: اگر به دام عشق من بیفتی، رنگ چهرهات تیره و دلتُنگ و اسیر میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که این همه کینه و جنگ و جدال وجود دارد، من بر تو و کردار زشتت لعنت میفرستم.
هوش مصنوعی: این بیت به طور ضمنی به سخن از سروری و مقام والای پیامبر اسلام، حضرت مصطفی (ص)، اشاره دارد و از این طریق به توصیف بزرگانی که شجاع و آزادمنش هستند، میپردازد. به نوعی به حاکمان و رهبران آزادیخواه اشاره دارد که از مقام بلندی برخوردارند و یادآور افتخارات گذشته هستند.
هوش مصنوعی: تو سر و وجود خود را از آنچه که نور از آن منبع میگیرد، دور کردهای.
هوش مصنوعی: آن چهره و مویی که پیامبر به خاطر آن شایسته میدانست و ارزش داشت، با خون شسته شده است.
هوش مصنوعی: تو با دست خودت انسانی را به قتل رساندی و او که جانش از روح الامین پر بود، جان خود را از دست داد.
هوش مصنوعی: ای دشمن با فکر ظلمانیات، سرم را از تن جدا کردی، در حالی که شاه جوانان، در سرزمین بهشت و شادیها قرار دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که تو با خنجر، سر پادشاه را از بدنش جدا کردی،
هوش مصنوعی: شب و روز در مقابل خالق جهان به او خدمت میکردم و همیشه سر و صورت خود را بر زمین مینهاد.
هوش مصنوعی: منتظر میمانم تا روزی که پروردگار آسمانی، برکت و رحمتش را به من هدیه کند.
هوش مصنوعی: میخواهم از خون تو خاک را به گل تبدیل کنم و به یاد تو بر سر سوگ بنشینم، ای دل تیرهام!
هوش مصنوعی: از خداوند بزرگ سپاسگزارم که آسمان همچنان بالای سرم قرار دارد و این نعمت را به من عطا کرده است.
هوش مصنوعی: تو را دیدم مانند زنانی که دست خود را به پابند بستهاند، ای زشت و پرستنده شیطان.
هوش مصنوعی: سپس گردنکلفت را فراخواند و با او رازهای پنهانی را مطرح کرد.
هوش مصنوعی: اگر کسی را میبینی که در حال ایستادن است و لباس بلندی بر تن دارد، از آن لباس نگهداری کن و با دقت و احتیاط از آن جدا شو.
هوش مصنوعی: کسیکه بداندیش و بداندیشی میکند، او را زنده به اسارت بگیر و پاهایش را ببند تا نتواند حرکت کند و به زمین بیفتد.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که اگر بر تن کسی خنجر بزنند، آن خنجر خود در واقع عاقبت یا نتیجهای برای او به همراه خواهد داشت. به بیان دیگر، هر عملی که انجام میدهی به نوعی جزای آن عمل را خواهد داشت.
هوش مصنوعی: با دم گاز کار را شروع کن و با قدرت، پوست سخت را از تن ابر بیرون بیاور. آن چیزی را که از آن کندهای، محکم به جایش بچسبان.
هوش مصنوعی: گوشت را از بدن او ببر و به جای او آهنی داغ و سرخ قرار بده.
هوش مصنوعی: وقتی آتش را به این شدت برافروختهای، تن آن موجود آتشین را در آتش بسوزان.
هوش مصنوعی: هوش و تدبیر انسانهای بافکر باعث میشود تا افرادی که در مقامهای پایینتری قرار دارند، در معرض خطر و عواقب سنگین قرار بگیرند.
هوش مصنوعی: او با زخم و شکنجه به شدت آسیب دیده است و اعضای بدنش از جمله دو گوش، دو پا و دو دستش را بریدهاند.
هوش مصنوعی: مردم از هر گوشه و کنار دنیا به کناری ایستادند و بدن او را با سنگهای سنگین ضربه زدند.
هوش مصنوعی: بدی هنوز در وجود آن مرد ستمگر وجود دارد، حتی اگر او در نبردها پیروز شده باشد.
هوش مصنوعی: او مانند کوهی پر از آتش، وجودش را در آتش فانی کرد و همهچیزش را سوزاند.
هوش مصنوعی: در این دنیا کیفر بدیها به شکل خاصی داده میشود، اما از این دنیا چه چیز زشت و ناپسند دیده میشود؟
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که باید به کار نیک و درست، به مختار که از نسل خوبی است، و به اقدامات او در راستای عدالت و داد، احترام و ستایش شود.
هوش مصنوعی: علی (ع) با شجاعت و بزرگیاش، زندگی را برای مردم خوشایند میکند و فاطمه (س) با نیکوکاری و صفایش، به مانند گلی شکوفا میشود که پیامبر (ص) از او بهرهمند میگردد.
هوش مصنوعی: اگرچه آن مرد صاحبدل و توانا کارهای لازم را انجام داد، اما به خاطر شخصیت برجستهاش، همیشه مورد احترام و توجه قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: اما شمر ناپاک چه جایگاه و ارزشی دارد در مقایسه با سبط پیامبر که با عزت و افتخار است؟
هوش مصنوعی: ای گل، دشت آسمانی مکان توست و بهترین پاداش تو نزد خداوند است.
هوش مصنوعی: بین من و تو و قاضی، که خداوند هستی، هیچچیزی نمانده است.
هوش مصنوعی: تو و او یکدیگر را درک کردهاید و به جایی رسیدهاید که هیچ تفاوتی میان شما وجود ندارد و همه چیز به وحدت تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: تو رفتی و به جای تو خدا آمد، پس تو و خدا هرگز از یکدیگر جدا نیستید.
هوش مصنوعی: حسین و خدا برای من به یک معنا تبدیل شدهاند و جز باور و یقین، هیچ شکی در این نیست.
هوش مصنوعی: اگر به عقیدهام به این نتیجه برسم که تنها مسلمانان پاک هستند و کافرها بد، آمادهام که از این دنیا کنار بروم.
هوش مصنوعی: آیا بنده ای هست که به خدا نزدیک باشد و از خالق خود دور نشود؟
هوش مصنوعی: از چنگ غم مرا نجات بده، بگذار تا تو در مسیر راهگمشدگان بروی.
هوش مصنوعی: دست خود را از دامن آن شخص بردار و نگذار که آرامشت به خاطر بار غم و غصهها تاثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: کسی که به تو پناه میآورد، به او کمک کن و او را از گناهانش نجات بده.
هوش مصنوعی: تو در روز قیامت از او خواهش کن تا گرفتار خشم خدا نشود.
هوش مصنوعی: خداوند هر کس را که تو از خود دور کنی، دور میسازد و همچنین آن کسی را که تو به سوی خود میخوانی، به او نزدیک نخواهد شد.
هوش مصنوعی: حالا به سراغ داستان بازمیگردم، چراکه از سخنان راستگویان چیزهایی شنیدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.