شب تنهایی ای دل هر که چون غم همدمی دارد
چه غم او را که اندر خانهٔ دل محرمی دارد
به جز این زخم مردافکن که من اندر جگر دارم
هر آن زخمی که بینی در زمانه مرهمی دارد
خوش آن روزی که چون دیوانگان از سنگ اطفالم
به خون آلوده بر بینی که آن هم عالمی دارد
فشاندم تخم مهرت را به کشت سینهٔ محزون
چه غم از خشکسالیها که چشمم شب نمیدارد
اگر لعل لبت نبود نگین جم چرا دایم
مسخّر ملک دلها را به حکم خاتمی دارد
ندارد بیمی الهامی دگر از دوزخ هجران
که در خلد وصال تو روان خرّمی دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره تنهایی و غم ناشی از فقدان معشوق است. شاعر با اشاره به زخمهای عاطفی خود، بیان میکند که در دلش خاطرات و محبتهایی وجود دارد که او را تسلی میدهد. او به این نکته میپردازد که دردهایش در مقایسه با بیمهریهای دیگران بیاهمیت است و تسلیهایی برای این زخمها وجود دارد. شاعر همچنین به عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و در نهایت، امید به وصال و سروری در کنار معشوق را ستایش میکند.
هوش مصنوعی: در شبهای تنهایی، ای دل، اگر کسی غم و اندوهی را دارد، چه اهمیتی دارد؟ وقتی که در دل خود کسی را به عنوان دوست و همدم دارد.
هوش مصنوعی: به جز این زخم عمیق و دردآوری که در درونم دارم، هر زخمی که در دنیا مشاهده میکنی، درمانی برای آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: روز خوشی است که مانند دیوانگان، با سنگی که از دوران کودکیام به خون آغشته شده، بر بینی خود بنگری. این عمل نیز دنیای خاص خود را دارد.
هوش مصنوعی: من بذر محبتت را در دل غمگین خود کاشتم. چه غم از خشکسالیها که چشمانم در شب آرام نمیگیرد.
هوش مصنوعی: اگر لبهای تو لعل و زیبا نبود، پس چرا گوهر جمشید همیشه زیر سلطه بود و دلها را به قدرت انگشتری تو تسخیر میکند؟
هوش مصنوعی: این بیت به بیان احساس و حالتی میپردازد که فرد، از دوری محبوبش نگرانی یا ترسی ندارد، زیرا حضور و وصال او مانند بهشت، شادی و خوشحالی را برای او به ارمغان آورده است. در واقع، عشق و وصال محبوب بر تمامی نگرانیهای او غلبه کرده و او را در آرامش و نشاط قرار داده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز دلها درد دل برداشتن هم عالمی دارد
به بالای غم من ریز گو هرکس غمی دارد
طبیعی نیست با مردم، تواضعهای میخواران
ملایم مینماید خار تا اندک نمی دارد
من از تنهایی خود گر زنم فریاد، معذورم
[...]
ازین مکتوب دانستم که دلدارم غمی دارد
چو زلف خود شبی تاریک و روز درهمی دارد
چرا نالد ز غم ماهی که بر تخت شهنشاهی
ز جم جام، از خضر لعل، از سلیمان خاتمی دارد
نفرساید ز فرعون آنکه در جیش ید بیضا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.