گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

پادشاهی نزد اهل معرفت آزادگیست

هر که بند آرزو بگشاد از دل پادشاست

گرد و خاک آستان کلبه آزادگی

گر خرد دارد کسی چشم خرد را توتیاست

ره بمعنی بر که در صورت بهم ماند دونی

از یکی خیزد شکر و ان یک ز بهر بوریاست

گر صفا خواهی ره وحدت سپر زیرا که آب

ز امتزاج خاک باشد که گهی گر بی صفاست

میرسد خواری ز آمیزش بمرغ خانگی

عزتی گر هست عنقا را ز بهر انزواست

کنج عزلت گیر و دهقانی کن ای ابن یمین

تا بدانی کانچه میکاریش در نشو و نماست

جستن گوگرد احمر عمر ضایع کردنست

روی بر خاک سیه آور که یکسر کیمیاست